عبداللَّه ابن الحسن
عمو حسين يا حسين ع خواهم بگيرم، من وضو
آماده ام تا كه شوم
با دشمنانش روبرو
مستم، من از، مى ناب عمو
گيرم، با خون، تب و تاب عدو
عمو حسين يا حسين ع
نوحه
عبداللّه دردانه ام
اى عمو جانم
از غير تو بيگانه ام
اى عموجانم
جان مى دهم در راه تو
با يك نگاهت
من مى شوم همراه تو
تاقتلگاهت
عمو حُسينم
هستم بلا گردان تو
جانم شود قربان تو
من يادگار مجتبى
دركربلايم
آئينه ى خيرالنساء
در نينوايم
گفته ى بابا
در هواى دوست خواهم پرزدن
پيش چشمش غرق خون پرپر زدن
جرعه اى خواهم زدست لطف او
طعنه بر جام و مى و ساغر زدم
گردهد جان پيش چشمانم عمو
بايدت خاك جهان برسرزدن
عمّه دست مرا آزاد كن
بايد اينك جرعه اى ديگر زدن
كودكم امّا ندارم طاقتى
ديدن اينكه زيارت سرزدن
گفته بابايم فدايش جان كن
جان بنام بهترين سرزدن
سرزدن
اى عمو عبداللّهت شيدائيست
در دفاعت دست من زهرائيست
دست خود كردم سپر تا اى عمو
همچو سقّا بين خون سازم وضو
همچو عبّاس آن شهيد علقمه
دست من شد شرح دست فاطمه
كربلا من نور عنى مى شوم
مجتبائيم حسينى مى شوم
از يكى از بزرگان شنيدم براى صلح امام حسن ع، امام ديد يارى كه نيست، گذاشت بچه ها بزرگشن توركاب امام حسين باشن. امشب مهمون غريب مدينه ايم. كريم آل طه. قربون قبر بى چراغت برم. مى خوام بگم آقا خبر دارى براى امام رضا ضريح نو درست كردن، خوشحال هستم دلهاتون رفت مدينه. حرم امام رضا، بقيع. حالا وقتشه بريم قتلگاه، تا اكبر بود، قاسم بود عباس بود هيچ كدوم نديدند آقا زمين بخوره امّا اين بچّه ديد...
خواهم بگيرم، من وضو
در پيش چشمان عمو
آماده ام تا كه شوم
با دشمنانش روبرو
مستم، من از، مى ناب عمو
گيرم، با خون، تب و تاب عدو
عمو حسين يا حسين ع
پرورده ى عشق
اى عموجان من يتيمى خسته ام
طايرى پر بسته و بشكسته ام
مادرم با مهر تو پرورده است
شير با عشق تو بر من داده است
خواست كه او تا كربلا بيم كند
در مناى تو خداييم كند
خواست گرداند مرا دور سرت
دور قنداق على اصغرات
چون كه او ميديد ثاراللهيم
همره خود كرد اين سان راهيم
حال كاين سان عاشقى دلداده ام
دل به مهرت اى عموجان داده ام
از چه رو از من جدايى مى كنى
با من اين سان بى وفايى مى كنى
***
اى كه عشقت جاى خون شد در رگم جارى عمو
عاقبت شمشيرها شد بر تنم كارى عمو
تشنه ام اما نمى گويم كه سيرابم كنيد
اشك من سازد مرا در تشنگى يارى عمو
***
الا اى همسفر
يتيم مجتبى عمو عبداللهم (2)
گل زهرا فدائى ثاراللهم(2)
فدايت جان من، تويى جانان من، مه تابان من (2)
عمو جانم عمو(3)
مرا شد قتلگه- به روى سينه ات (2)
شكسته از جفا- گل آئينه ات (2)
عموى مهربان، عزيز كودكان، شده باغت خزان (2)
عمو جانم عمو(3)
اگرچه كودكم كه سرباز توام(2)
زجانبازى خود سرافراز توام(2)
)توئى نور، دو عين - منم در شور وشين - حلالم كن حسين((2)
)عمو جانم عمو((3)
شكر خدا كه بر درت آمدم
بهررضاى مادرت آمدم
يا حاجت مرا روا كن
كرب و بلا نصيب جمع ما كن
»عبداللَّه حسن«
عبدالله ام من عاشق ثارالله ام
عمو حسين، عمو حسين
به پاى عشقت من كبوترم
كه بريده شد بال و پرم
عشقت بود تنها گناه من
آغوش گرمت قتلگاه من
حسن غريب مادر
كنار سفره ى كرم ميان بيت و در حرم پى گرفتن درم كريم را نمى كشند
گداى كوچه گردم و تو را كنم صدا حسن كريميت شنيده ام به مننماعطاحسن
مسافر مدينه ام بگو روم كجا حسن نمى روم، نمى شوم زكوى تو جدا حسن
تو جان مصطفايى و عزيز مرتضى حسن بميرم ازبراى تو امام مجتبى حسن
كريم آل فاطمه س امام مجتبى حسن ع
پرستوى حريم كبريايم
كبوتر بچه ى آل عبايم
نمى ترسم اگر بارد به من تير
كه من تير باران آشنايم
انابن المجتبى ابن المصائب
بلى مردم يتيم مجتبايم
غم بابا غم عمه، غم دشت
خدا داند نمى سازد رهايم
اگر تيغى بدست آرم ببينند
كه من نوباوه ى شير خدايم
عمو فرمانده ى عشق است و من
بسيجىاش به دشت كربلايم
دگررزمنده اى باقى نمانده
به غير از من كه ياريش نمايم
عمو بوى پدر دارد هميشه
عمو بوده پدر عمرى برايم
***
همه مستان باده خورده و من
مى نخورده از جام شيرينم
همه گلها رفته و نبود
جاى آنكه در اين خيمه بنشينم
مى كشم دستم را زدست عمه زينب افتاده بين مقتل عموى جان برلب
من كه از كودكى نمك زدستت خوردم چرا غريب افتاد اى مگر عمو من مردم
عمو، عمو يا حسين
در صداى شيحه و آشوب سم استران
يا صدايت گم شده يا بى صدا افتاده اى
بس كه از هر سمت و سو برخاسته گردوغبار
من نمىبينم تو را خود گو كجا افتاده اى
قاسم خنده دشمن به من ميگويد اى مه پاره ام
زير ابرتيغ و تيركى زپا افتاده اى
اجتماع نيزه داران بين ميدان
اى گل زضرب نيزه ها افتاده اى
عمه ات در سينه تا احساس درد و سوز كرد
شد يقينم زير پاى اسبها افتاده اى
عمو حسين عمو حسين (2)
من عاشق ثارللهم
هستم يتيم و بىپناه
عبداللهم عبداللهم
بر من نگاه كن عمو جان(2)
سر تا به پا دردم عمو
از شوق جانبازى ببين
رو بر تو آورم عمو
من آمدم در قتلگاه(2)
با اين لب خشكيده ام
جانم شود قربان تو
رو بر تو آورم عمو
هستم بلاگردان تو (2)
با اين لب خشكيده ام
سر مى گذارم اى عمو
دور تو مى گردم عمو
من بر روى دامان تو(2)
بى همگان به سر شود
بى تو به سر نمى شود
داغ تو دارد اين دلم
جاى دگر نمى شود(2)
گرد حرم دويده ام
صفا و مروه ديده ام
هيچ كجا براى من
كرببلا نمى شود(2) عبدالله بن حسن ع
ميان كودكان حرم كودكى بود كه هنوز چندان بزرگ نشده بود نامش عبدالله است فرزند امام حسن مجتبى است وقتى غريبى و مظلومى عمويش امام حسين راديد، براى يارى عمو از خيمه به سوى ميدان دويد زينب به دنبال او حركت كرد تا نگذارد به ميدان برود صداى امام حسين بلند شد خواهرم عبداللَّه را نگهدار مگذار در اين ميدان بلا آيد و خود را هدف تير و نيزه بى رحمان نمايد زينب هرچه اصرار كرد فايده نبخشيد خود را به عموى بزرگوار رسانيد ديد در محاصره دشمن است ظالمى قصد جان امام حسين كرد شمشير برآورد ضربه اى به مولا وارد آورد عبداللَّه بن حسن فرياد زد اى حرم زاده مى خواهى عموى مرا بكشى؟ دست خود را سپر قرار داد شمشير ظالم به دست عبداللَّه اصابت كرد دست عبداللَّه به پوست آويزان شد صدا زد: يا عما يا ابتا اى عموجان، اى بابا ببين دستم را بريدند امام حسين او را در آغوش گرفت صدا زد عزيزم صبر كن خداوند تو را به پدرت ملحق مى كند عبداللَّه روى دامن عمويش بود هنوز دلجويى امام تمام نشده بود كه حرمله ملعون تيرى انداخت تير آمد گلوى نازكش را بريد عبداللَّه بن حسن درآغوش عموى بزرگوارش جان به جان آفرين تسليم كرد .
وقتى زينب اين خبر را شنيد با صداى جگر سوز گريه كرد و گفت:
لَيتَ اْلمَوتُ اَعَدُ مَنى اَلْحَياة اى كاش مرده بودم و اين منظره را نمى ديدم(1)
اگر عاشق شدن اين است منم ديوانه خواهم شد
زدنيا و زعقبى و زخود بيگانه خواهم شد
مرا افسون خود كردى به چشمان فسون سازت
نمى گويم چو بر من خورد دگر افسانه خواهم شد
به يادت آن همه شبها چراغ خانه روشن بود
شبى ديگر بيا چون شمع و من پروانه خواهم شد
چه ميدانستم آن چشمت مرا ديوانه خواهد كرد
كه من هرشب در اينجا جانب ميخانه خواهم شد
لب تو كعبه مى بوسد، دو چشمت مُحرم ديدن
به لبّيك لبِ تو برلب پيمانه خواهم شد
مولاى خوب و مهربون
ما را به كربلا رسون
»حسين، حسين، حسين، حسين «
عبدالله بن حسن ع
گشته محراب من به سينه خسته ات
با تپشهاى اين قلب بشكسته است
از غم اين قلب سوزان -عمو
شد جدا دستم عمو جان -عمو
بين اين دشمنان، الامان الامان، از غريبى (2)
الامان، الامان، الامان از غريبى (2) اى كه خورشيدى و روى خاك بلا
خون دستم شده كسوفى تو را
هديه ناقابلم را -عمو
شو پذيرا ابن الزهرا -عمو
بين اين دشمنان، الامان الامان، از غريبى (2)
الامان، الامان، الامان از غريبى (2)
بعد اكبر شدم از وجودم خجل
زنده ماندن شده داغ ننگين دل
شد تمام آرزويم )عمو(
چهرهام با خون بشويم )عمو(
بين اين دشمنان، الامان الامان، از غريبى (2)
الامان، الامان، الامان از غريبى (2)
آسمان رفت، ابر ماتم گرفت
خون دستم تو، هاله غم گرفت
خون دستم شد وضويم -عمو
بر رخت شد آبرويم -عمو
بين اين دشمنان، الامان الامان، از غريبى (2)
الامان، الامان، الامان از غريبى (2)
عبدالله بن الحسن
اى سپهسالار بى لشكر شده
اى عموى بى على اكبر شده
اى كه بر اشك غمت خنديده اند
اى كه بر زخمت نمك پاشيده اند
زاده ى پروانه ام بالم مگير
خورده بر كم بودن سالم مگير
از چه رو گهواره خالى از على است
خون من رنگينتر از اصغر كه نيست
اى عمو جان،اى عمو جانم حسين !
آسمان مجتبى شد بى ستاره اى خدا
پيكر عبداللهش شد پاره پاره اى خدا
عاشق و جانباز تو آمد به ميدان اى عمو
دل شده مشتاق بر ديدار جانان اى عمو
اى عمو جان،اى عمو جانم حسين !
آسمان بى ستاره
آسمان مجتبى شد بى ستاره اى خدا
پيكر عبداللهش شد پاره پاره اى خدا
عاشق و جانباز تو آمد به ميدان اى عمو
دل شده مشتاق بر ديدار جانان اى عمو
اى عمو جانم ، عمو جانم حسين !
آمده عبداللَّه دردانه تا قربان شود
در ره عشق تو سالار شهيدان اى عمو
بارها مى خواست عمه تا شود مانع به من
ليك آمد طاقتم ديگر به پايان اى عمو
اى عمو جانم ، عمو جانم حسين !
بر خاك قتلگه، زير تيغ عدو
افتاده بى رمق در موج خون عمو
مجروح و خسته است
سينه شكسته است
بر دست آورده ام هستى در راه دوست
مى گردد ز تير تيغ ،دستم آويز پوست
چون زهرا مادرت
جانباز رهبرم
خشكم در موج خون
برگ و بر مى دهم
بر روى سينه ى
عمو، سر مى دهم
چون مرغ بسم اللَّه
در چنگ قاتلم
***
به عشق عمو
يك نگات بسه برا پر زدنم
مردم از اين در و آن در زدنم
مثل اينكه گوشه چشمت به ماشد
دل عمه نرم شد و دستش واشد
گر چه از عمو جونم شرمنده ام
ولى با عشق عمو جون زنده ام
اگر بى عموم بمونم مى ميرم
غم عالمو به جونم مى گيرم
حالا كه رها شد از خيمه تنم
با دلم به سوى تو پر مى زنم
مى يام و رو تن تو كشته مى شم
با خونه اى سرخت آغشته مى شم
آخرين عاشق مهمونى مى شم
هر جورى كه تو بخواى خونى مى شم
هستيم رو نذر دو تا چشات كنم
تا بشه يك بار ديگر نگات كنم
حب الحسين اجنبى
عمو حسين....
سلسله ى عشق
كوى نجاتم كجاست كوى حسين است و بس
قبله قلبم كجاست روى حسين است و بس
سلسله عشق را سلسله جنبان خداست
سلسله عشق چيست روى حسين است و بس
تشنه لب كرب و بلا مكهى من كرب و بلا
كعبه ى من كرب و بلا
بر روى من كرب و بلا مناى من كرب و بلاست
شفاى من كرب و بلاست
يتيم دل ربا
امشب يتيم مجتبى دل مى ربايد
با پاى عشقش تا عمو پر مى گشايد
دستان خود را مى كشد از دست زينب
آخر رسيده جان او از غصه بر لب
يك لحظه دورى عمو شد قاتل او
حتى نشد زينب در اينجا حائل او
با نعره مستانه اش برگفته عاشق
والله يك دم از عمويم لاافارق
كى بنگرم بر دلبرم شمشير دشمن
بر او سپر گرديده دست كوچك من
اكنون كه غرق خون در آغوش عمويم
مانند اصغر حرمله زد بر گلويم
من در نماز عشقم و اصغر امام است
دادم شهادت بر حسين، وقت سلام است
دستامو تو دستاى زينب نذار
توى خيمه منو جون به لب نذار
چه جورى من ببينم اى گل پاك
كه تو ميدون بيفتى روى خاك
اين دل كوچيك كه طاقت نداره
بى عمو يه لحظه راحت نداره
مگه ميشه پيش عمه بشينم
به تو شمشير بزنن من ببينم
عمه جون قربون خاك پاى تو
مىكشم دستامو از دستاى تو
جون ميدم زتن خونى عمو
مى كنم لحظه اى با او گفتگو
حالا ديگه سپر عمو شدم
مثل اكبر پسر عمو شدم
فدايت يا عمو، تمام هست من(2)
براى وصل تو، جدا شد دست من
واى واى مظلوم عمويم
واى واى سوزد گلويم(2)
خونين پرم، چون اصغرم
خون مى چكد از خنجرم(2)
عموى مظلومم حسين (4)
مرا ديگر عمو، مكن از خود جدا (2)
سوزان قلب من، ميان خيمه ها
واى واى اى دلنوازم
واى واى بى تو چه سازم(2)
در كربلا، گشتم فدا
گرديده ام، غرق بلا