قاسم بن الحسن
غريب حسين غريب حسين
قاسم ديده زخون وانما
با عمو گفتگو و آغاز نما
اى به خفته به جاى پدرت
ببين عمو آمده بالاى سرت
قاسم اى نور دو چشم تَرِ من
نيستى كم ز على اكبر من
واى بر من كه چه آمد به سرم
شرمسارم به خدا از پدرم
مادرت خون شده از غم جگرش
عمه ات خاك نمايد به سرش
بلا گردان حسين
حسين بن على را دوست دارم
به خاك پاى او سرمى گذارم
ولاى او بود داروندارم
چو آهويى به دام او اسيرم
بلايش را به جان مىپذيرم
چو مادرباغم او داده شيرم
الهى در عزاى او بميرم
»حسين بن على را دوست دارم«
گداى آن بزرگ عالمينم بودخاك در اونور عينم
هميشه باغمش درشور و شينم كه من ديوانه با يك ياحسينم
»اى گل ياسمن، يادگار حسن ذوالفقار خشم تو دشمن شكن
با غم خود بر دلم آتش مزن اى قرار دلم، اى همه حاصلم«
»واغريبا، قاسم بن المجتبى«
اى مه اَنورم، چون على اكبرم با لب عطشان فداى من شدى
پايمال مركب دشمن شدى
قاسم ع
باشى و نبينمت يا را هرگز
بى تو اى ستاره ى زهرا هرگز
باشم و نجويمت جانا اى واى
لحظه اى بدون تو يارا هرگز
با منى و دورم از ديدن رويت
با تو باشم و دمى تنها؟ هرگز
گوشهى چشم تو زنده ام نمايد
جز به دست تو شوم رسوا؟ هرگز
بهر آن كه توشه گيرد از دو چشمت
دورى از جال تو مولا هرگز
بهر آن كه مرگ اَحْلى مِن عسل شد
جز وصال دلبر والا هرگز
گل سرخ حسن
نازنين گشته گلگون كفنم قاسم
سيزده ساله حسنم قاسم
»اى بنى هاشم
كشته شد قاسم« (2)
گل سرخ حسنم نقش چمن گرديد
پارهتر از جگر پاك حسين گرديد
»اى بنى هاشم
كشته شد قاسم« (2)
با لب تشنه شده لاله من پرپر
تازه شده در جگر داغ على اكبر
»اى بنىهاشم
كشته شد قاسم« (2)
كرده رفع عطش از خون گلو قاسم
دست و پا زد به سر دست عمو قاسم
»اى بنى هاشم
كشته شد قاسم« (2)
خيزم و گريه كنان از دل اين لشگر
بدنش را ببرم پيش على اكبر
»اى بنى هاشم
كشته شد قاسم« (2)
نقل مجلس شده از سنگ جفا آه آه
قاسماز خون گلو بسته حنا آه آه
»اى بنى هاشم
كشته شد قاسم« (2)
قاسم از حجله خون سوى حرم آمد
در كنارعلى اكبر پسرم آمد
»اى بنى هاشم
كشته شد قاسم« (2)
قاسم دلخسته
كوچكم اما چو تيغى بر كشم
خرمن جان عدو را آتشم
دست كوچك، پاى كوچك، تن ضعيف
مرد صد مرد و حريف صد حريف
من كه مشتاق سنان و خنجرم
خود چه بيم از فوج فوج لشكرم
گر چه آيد از دهانم بوى شير
ليك دارم خون شير و خوى شير
»يا زينب حسين حسين «
قاسم بن الحسنى يابن الحسن
عمو به حالت من چشم مرحمت واكن
بيا و قاسم دلخسته را تماشا كن
قاسم بن الحسنى يابن الحسن
به جز تو هيچ كس اندر غم يتيمان نيست
بياد مى به سر، قلب من تسلّاگو
شد از پيكر قاسم، هزار پاره ز تيغ
بيا جراحت جسم مرا مداوا كن
ز سمّ اسب نگرديده تا تنم پامال
مرا خلاص عمو جان ز دست عدو كن
افتادم از پشت فرََس
عمو به فريادم برس
اى گل لاله ام، بشنو اين ناله ام
واغريبا قاسم بن المجتبى«
رخ بپوشان عمو
از نگاه عدو
ترسم آخر دشمنم چشمت زند
استخوان سينهات را بشكند
از ميان خيمه گاه جوش و خروش
قاسم آيد نزد پير مِى فروش
»قاسم بن الحسين
يابن الحسن«
شيداى خمار
بس كه شيدايم نمى دانم كِيَم
اى زِميناى حقيقت جرعه نوش
جرعه اى زان باده هم بر من بنوش
من تو را آخر برادر زاده ام
دل به يك برق نگاهت داده ام
آمدم تا خود كفن پوشم كنى
پاى تا سرچشمه ى نوشم كنى
زائر پروردگارت كن مرا
پيش مرگ شير خوارت كن مرا
مرد جنگم مست و شيدا كن مرا
وقت جنگيدن تماشا كن مرا
مى كنم كارى عليه مشركين
تا كه دشمن هم بگويد آفرين
من به خون خويش بازى مى كنم
نزد زهرا سرفرازى مى كنم
اى به عرش حىّ سبحان قائمه
رو سپيدم كن به نزد فاطمه
كرده غوغا در سرم مستى عشق
نيست خواهم گشت در هستى عشق
من يتيمم اى هواداركريم
گوشه ى چشمى فكن بر اين يتيم
من هم از مستان اين ميخانه ام
سر خوش از اين باده و پيمانه ام
زد هواى جان نثارى بر سرم
دَم به دَم سرشارتر شد ساغرم
نيست اى ساقى به طبعم سازگار
ديگران مست و من شيدا خمار
پر شدم از شوق پر كن ساغرم
من هم از اين باده سهمى مى برم
اى فدايت جان هر هشيار و مست
اين فدايى هم سرى دارد به دست
اى امير كاروان وامانده ام
ديگران رفتند و من جا مانده ام
به كه من هم از پى اكبر روم
در جوار قرب پيغمبر روم
عموحسين
عمو حسين عمو حسين
خيمه ها برام شده مثل قفس
عمو جون خودت به داد من برس
عمو جانم عمو جانم عمو جان
يه اشاره كن به سوى خواهرت
با چشاى پر خونت يا حنجرت
تا كه دستاى منو رها كنه
منو از فراق تو جدا كنه
عمو جانم عمو جانم عمو جان
گر چه دستاش گرمه و مهربونه
ولى هر كى بى تو شد جا مى مونه
يه نگات بسه برا پر زدنم
مردم از اين در و اون در زدنم
عمو جانم عمو جانم عمو جان
بِنْما نظاره عبدُالله تو
گشته فداى روى مه تو
جان مى سپارم من در كنارت
شد قتله گاهم قربان گه تو
آه و واويلا
بهرت عمو جان دستم سپر شد
تا ز تن تو رفع خطر شد
شادم كه دارم بر سينهات سر
گر چه تن من غرق شرر شد
آه و واويلا
همچو اصغر
بنگر كه چگونه بر لب رسيده
ياس تن من در خون تپيده
بنگر چه گونه چون حلق اصغر
تير عدويت حلقم دريده
من جز حسينم يارى ندارم
با اهل عالم كارى ندارم
گويم حسين و دل خانه توست
قلب حزينم غم خانه ى توست
آه و واويلا
اسير عشق
نمى تونم ببينم از آشيون پر مى زنى
توى خون شناورى و دارى پرپر مى زنى
عموجونم به خدا منم اسير عشقتم
گر چه سنى ندارم ببين كه پير عشقتم
نمىتونم ببينم سرت ز تن جدا مى شه
سر غرق خون تو، گل رو نيزه ها ميشه
بعد قاسم به خدا دل من از غصه پُره
نمى تونم ببينم رقيه سيلى مى خوره
نمى خوام اسارت عمه رو اين جا ببينم
نمى خوام با دست بسته توى محمل بشينم
مىذارى فدات بشم، فداى بچه هات بشم
تو مناى كربلا، قربونى نگات
مى دونم دوستم دارى، چراغ چشم ترتم
براتو فرق نداره برادر اصغرتم
بر مشامم مى رسد لحظه بوى كربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوى كربلا
اين دل تنگم غصه ها دارد
گوييا ميل كربلا دارد
زبان ساده
در محضر تو ماه هويدا نشود
بيچاره دلى كه بر تو شيدا نشود
آقا جان از نوكر بدهم كه بپرسى گويد
ارباب به خوبى تو پيدانشود حسين
چشم و چراغ شهدا
اى حرمت خانه معمور دل
وى شجر عشق تو در طور دل
نجل على، دُرّ يتيم حسن ع
باب همه خلق زمين و زمن
همچو عمو ماه بنى هاشمى
چشم و چراغ شهدا قاسمى
زينب و عبّاس و حسين و حسن
روى دل آراى تو را بوسه زن
رشته جان طرّه ى گيسوى تو
پنجه ى دل شانه كش موى تو
حجله دامادى تو قتلگاه
ذكر خوش اهل حرم، آه آه
ناى شب وصل تو آواى جنگ
نقل عروسى تو باران سنگ
خلعت دامادى تو پيرهن
پيرهنى كامده بر تن كفن
شمع شرار جگر خواهرت
عود دل سوخته ى مادرت
ماه و شان، گرد رخت فوج فوج
اشك به چشمان همه موج موج
پيكر صد چاك تو گلبرگ بود
تازه عروست به برت مرگ بود
ليله ى عاشور در آن شور و حال
كرد ز تو عمّ گرامى سؤال
كاى همه دم عاشق ايثار و خون
شربت مرگ است به كام تو چون
غنچهى لبهات پر از خنده شد
با سخنات قلب عمو زنده شد
كاى تو مرا چون پدر و من پسر
آئينه ى مادر و جدّ و پدر
دادن جان گر به ره دلبر است
از عسل ناب مرا خوشتر است
غريب دشت كربلا
اى سر بريده از قفا حسين....
عطشان دشت نينوا
مرا مرانى از درت
ما را به حقّ زينبت
سينه زن
بين كبوتران تو تنهاترين منم
نذرتو كرده مادر من ديده و تنم
اصليتم به نوحه گران تو مى رسد
باشد به كنج مجلس انس تو مامنم
من از تبار در به دران توام حسين
كرب و بلا بود به خدا شهر وموطنم
تنها به شوق بودن در هيئتت خوشم
باشد به زير سقف سراى تو مسكنم
ولله بهر جنّت و رضوان نيامدم
در آتشم بيفكن و بنگر كه اى صنم
آنجا ميان شعله اگر رخصتم دهند
ديوانه واراز غم تو سينه مى زنم
مى گفت يكى از سينه زنهاى امام حسين رو خاك كرديم، همه رفتند من نشستم بازم براش خوندم، شب خوابش رو ديدم گفت شما بالا سينه مىزديد ما پايين، سينه زن تا قيامت سينه زنه،
حلالا قاسمش ببين چقدر عاشق عمو شده، هم ادب داره، هم مطيعه، هم عبدصالحه، هم مىخواد جونشرو قربون كنه، ايستاديد ابىاعبدا... با اكبر چره كرد، اومداجازه گرفت.
شيخ جعفر شوشترى مى گه، روضه ابى عبدا... مثل آيه ى قرآنه
من اينطور فكر مى كنم كه آقا )امام حسين عليه السلام اين سؤال را مخصوصاً در شب عاشورا از قاسم بن الحسن كرد. مى خواست اين سؤال و جواب پيش بيايد تا مردم آينده فكر نكنند كه اين جوان در آرزوى دامادى بود، ديگر برايش حجله درست نكنند، خيانت نكنند! لذا، آقا فرمود كه اوّل من سؤال مى كنم؛ كَيْفَ المَوتُ عِندك؟
مردم و كشته شدن در ذائقه ى تو چه مزه اى دارد؟
فوراً قاسم عليه السلام گفت: اَحلى مِنَ العَسَل
حماسه ى حسينى، جلد1، ص 34
شوق شهادت
در بر من اى عمو مرگ از عسل شيرينتر است
قاسم از شوق لقاء بى تاب و شوريده سر است
رخصت ميدان بده، سيرم عمو زين زندگى
دل طريق ديگرى، جويد براى بندگى
مىروم رخسار خود با خون تن زيبا كنم
عاشقان را در جهان با كار خود رسوا كنم
بهر قربانى شدن آيم به پاى خويشتن
يادگار مجتبى جز اين نشايد زيستن
هل من موحّدٍ يخاف اللَّه فينا؟ هل من مغيثِ يرجواللَّه فى اغاثتنا؟ هل من معينٍ يرجوماعنداللَّه فى اغاثتنا؟
آيا كسى هست اهل بيت پيغمبر را حمايت كند، آيا با ياورى هست، فريادرسى هست؟ آيا بين شما خدا ترسى پيدا مى شود ما را كمك كند؟
زنهاى حرم از سوز اين جملات و غربت و مظلوميت حسين صداى گريه شان بلند شد. امام سجاد استغاثه باباى مظلومش حسين را شنيد. از شدت بيمارى و ضعف نمى توانست روى پا بايستد با هر حالى بود از خيمه بيرون آمدام كلثوم از پشت سر صدا مى زند، فرزند برادرم برگرد. امام سجاد صدا زد عمه بگذار پيش روى حسين پسر پيغمبر بجنگم. آقا امام حسين فرمود خواهرم او را نگهدار كه زمين از نسل آل محمد خالى نشود. مردم كسى جواب اين استغاثه حسين را نداد، آرى آنروز در مدينه هم جواب فاطمه را در مسجد كسى نداد، بعد آن همه خطبه خواندند، طلب حق كردند يك نفر جواب زهرا را نداد، آنروز استغاثه فاطمه را جواب ندادند كربلا همه جواب فرزندش را، جواب دادند، اما چه جوابى، كف و هلهله بود شميشير و نيزه، تير و سنگ بود
آئينه دار مجتبى
على اكبر مجتبى
قاسم عزيز مجتبى
اى يادگار مجتبى
قاسم عزيز مجتبى
آئينهدار مجتبى
قاسم عزيز مجتبى
اى ذوالفقار مجتبى
قاسم عزيز مجتبى
بنما روا حاجات ما
قاسم عزيز مجتبى
قاسمت در زير سمّ اسبها رفته بخواب اى عزيز بوتراب
مژده دارم پاى كوتاهم گذشته از ركاب اى عزيز بوتراب
افتادم از پشت فرس
عمو به فريادم برس
***
حضرت قاسم عليه السلام
يتيمم مجتبى منم ، عمو جان عمو جان
براه دين فدا منم ، عمو جان عمو جان
صد پاره گشته پيكرم ، عمو جان عمو جان
مشتقا روى دلبرم ، عمو جان عمو جان
رفته ز كف توان من ، عمو جان عمو جان
شكسته استخوان من ، عمو جان عمو جان
عمرم به پايان آمده ، عمو جان عمو جان
هنگام هجران آمده ، عمو جان عمو جان
بيا عمو كنار من ، عمو جان عمو جان
خزان شد بهار من ، عمو جان عمو جان
بزير سُم مركبم ، عمو جان عمو جان
جانم رسيد بر لبم ، عمو جان عمو جان
زهرا نشسته در برم ، عمو جان عمو جان
شويد ز لب خون سرم ، عمو جان عمو جان
من سوى بابا مى روم ، عمو جان عمو جان
همراه زهرا مى روم ، عمو جان عمو جان
مشتاق روى اكبرم ، عمو جان عمو جان
برده غمش هوش از سرم ، عمو جان عمو جان
جان ودلم را خسته اند ، عمو جان عمو جان
بال و پرم را بسته اند ، عمو جان عمو جان
كن مادرم را با خبر ، عمو جان عمو جان
جسمم براى او ببر ، عمو جان عمو جان
روح از تنم پر ميزند ، عمو جان عمو جان
پر سوى دلبر مى زند ، عمو جان عمو جان
اميرى اى حسين جان
من قاسم يتيمم اميرى اى حسين جان
عهد و وفا نمودم اميرى اى حسين جان عمو شوم فدايت
خدا خدا نمودم اميرى اى حسين جان تا جان دهم به پايت
بر من نما عنايت اميرى اى حسين جان آيم به كربلايت
صداى هل من ناصر اميرى اى حسين جان كن قسمتم شهادت
اذنم بداده مادر اميرى اى حسين جان مانده كنون بگوشم
غريبى پدر را اميرى اى حسين جان بر تن كفن بپوشم
بجاى باب مظلوم اميرى اى حسين جان در چهره تو خواندم
از بعد مرگ اكبر اميرى اى حسين جان خود را به تو رساندم
اى يادگار حيدر اميرى اى حسين جان حال مرا تو بنگر
از جان خود گذشتم اميرى اى حسين جان از قاسمت تو بگذر
فدا شدن براهت اميرى اى حسين جان با خط خودنوشتم
اى واى من عمو جان اميرى اى حسين جان بوده مرا سرشتم
من ميروم به ميدان اميرى اى حسين جان اى جلوه گاه ايمان
در خيمهها چو ديدم اميرى اى حسين جان تا تو رسى به جانان
لبهاى خشك طفلان اميرى اى حسين جان غمه اى عمه زينب
اشك رقيه افكند اميرى اى حسين جان جانم رسانده بر لب
سكوت خيمه هايت اميرى اى حسين جان بر جسم و جان من تب
من قاسمم عموجان اميرى اى حسين جان خوابم گرفته هر شب
اميرى ياحسين جان
بنگر ارادتم
از خيمه مى روم -سوى عمو دگر(2)
دستم جدا شده -شد موسم سفر(2)
نگر عمو حسين ع- افتادم از فرس(2)
سويم بيا دگر )شد آخرين نفس((2)
سرو چمن منم، خونين بدن منم، جان حسن )ع( منم
]جانم عمو حسين )ع( (2)[(3)
)بر خاك عشق تو افتادهام ز پا((2)
به ياىم عمو )رو سوى من بيا((2)
فرق سرم شكست، رويم به خون نشست،خون چشم من ببست
]جانم عمو حسين )ع( (2)[(3)
اَحلى من العسل )باشد شهادتم((2)
غرق به خون شدم )بنگر ارادتم((2)
مست ولايتم، وصل تو حاجتم، ذكرت عبادتم
]جانم عمو حسين )ع( (2)[(3)
عقيق يمن
)اى عقيق يمن، قاسم بن الحسن((2)
)آخر اى ماه حَزين، افتادى روى زمين((2)
واويلا واويلا(4)
)يادگار حسن
نور چشمان من((2)
سوى ميدان چو روى
از جسمم جان ببرى
غرق خون مىشوى و
مرغ بشكسته پرى
واويلا واويلا(4)
اى طرفدار من
ماه خونبار من
دشمن آيد به كمين
بر خاك افتاده جبين
كمتر اى غنچه بكش
پايت را روى زمين
واويلا واويلا(4)
قاسم مجنون
من گل ياسمنم
من يتيم حسنم
قاسم اى نوگل باغ حسن
تازه كردى در دل داغ حسن
اى مه در خون تپيده
اى پرستوى رهيده
من قاسم مجنونم
كز عشق حسين مستم
اميد همه دلها
شمشير پدر دستم
من عبد عمو باشم
تا جان به بدن دارم
از بهر حسين جنگم
تا سر به بدن دارم
يا حسينم....
تن پايمال
مى جنگم و مى جنگم
از بهر تو ثار الله
گردد به فداى تو
داداش من عبداللَّه
سيرم دگر از دنيا
وز زهر و جفاى آن
اميد ندارم من
بر خلق و وفاى آن
پا مال سم اسبان
گرديده تن پاكم
بىباب و منم مردم
دلگير از اين خاكم
حضرت قاسم عليه السلام
اى يادگار زهرا عمو برس بدادم
اى مهر عالم آرا عمو برس به دادم
بيا بيا عمو جان
آمده بر لبم جان (2)
ز كف توانم عموى مهربانم
در زير سم مركب شكسته استخوانم
بيا بيا عمو جان
آمده بر لبم جان (2)
بهر بقاى قرآن در موج خون نشستم
در يك نبرد خونين سدّ ستم شكستم
بيا بيا عمو جان
آمده بر لبم جان (2)
در سنگر شهادت اين بوده سرنوشتم
از خدمت تو اينك من عازم بهشتم
بيا بيا عمو جان
آمده بر لبم جان (2)
حضرت قاسم عليه السلام
عمو بيا ، زره مهرووفا بر سرم ، كه طوطيا شده از دشمن دون پيكرم
اى عمو جان ، از عنايت ، دل زنده هر دم صدايت
كن نگاهى از محبت
جان قاسم شد فدايت
اى عمو جان اى عموجان
اى عمو جان اى عمو جان
ز صدزرين ، شده ام نقش زمين اى عمو ، بيا بيا كنارم بنشين اى عمو
لاله گون شدم ، روى ماهم ، گشته دشمن شد راهم
شوق ديدار جمالت
باشد اى شه در نگاهم
اى عمو جان اى عموجان
اى عمو جان اى عمو جان
سلام من ، برسان بخدمت مادرم ، گرفته خون به ره وصل تو پا تا سرم
اى عمو جان ، در كجائى ، آه از درد جدائى
زير سم مركبم كن
در رهت هستم فدائى
اى عمو جان اى عموجان
اى عمو جان اى عمو جان
به خاكوخون، تنم افتاده به ميدان عمو، سفر كنم ز جهان بالب عطشان عمو
عاشق روى تو هستم
صبر و طاقت شد زدستم
در ره وصل تو اى گل
دل به سنگ غم شكستم
اى عمو جان اى عمو جان
اى عمو جان اى عمو جان