حضرت سجاد »عليه السلام
وارث كربلا(89)
گشته امام الساجدين از زهر كين خونين جگر
آن وارث خون خدا گرديده ملحق برپدر
صاحب عزا يابن الحسن - مولاى ما يابن الحسن
آقا بيا يابن الحسن - باهم عزا بپا كينم (2)
شاهد پرپر گشتن گلهاى باغ كربلا
گرديده پرپرلاله تبدار دشت نينوا
از اين مصيبت فاطمه - محبوب قلب ماهمه دارد فغان و زمزمه
صاحب عزا يابن الحسن - مولاى ما يابن الحسن
آقا بيا يابن الحسن - باهم عزا بپا كينم (2)
آن گل كه از زخم زبان روح لطيفش خُسته بود
دشمن بزير ناقه عريان دو پايش بسته بود
آسوده شد از رنج و غم - از آن همه ظلم و ستم - بر غربت قبرش قسم
صاحب عزا يابن الحسن - مولاى ما يابن الحسن
آقا بيا يابن الحسن - باهم عزا بپا كينم (2)
آنكه چهل سال از چهل منزل اسارت ناله داشت
روى جگر داغ از غم هفتاد دو آلاله داشت
با گريه و سوز دعا - آن وارث خون خدا - دل شد به داغش مبتلا
صاحب عزا يابن الحسن - مولاى ما يابن الحسن
آقا بيا يابن الحسن - باهم عزا بپا كينم (2)

امام سجاد (90)
غم و اندوه و مصيبت همه جا يارش بود
روز پيوسته ز محنت به شب تارش بود
كربلا از نظرش دور نمى ‏شد آنى
ياد آن حادثه دايم پى آزارش بود
پيش رويش سر پرخون پدر بر سرنى
پابپا همسفرش بود و جلودارش بود
آنكه گيرند بدرش اذن و دخول
غل و زنجير گران بر تن بيمارش بود
آن شنيدم كه پس از واقعه كرببلا
بيشتر گريه بياد شهدا كارش بود
آب مى‏ديد به ياد لب عطشان پدر
اشكش از ديده سرازير به رخسارش بود
گريه كودك بى شير به ياد اصغر
شرر خرمن جان و دل افكارش بود
پيش چشمش همه سيراب شدند از دم تيغ
چرخ با آل پيمبر سر پيكارش بود
شرح مظلومى هفتاد دو غلطيده بخون
روشن از چشمه چشمان گهربارش بود
زينب آن رهسپر راه برادر تا شام
در اسارت همه ‏جا مونس و غمخوارش بود
خطبه سيد سجاد كه در مسجد شام
گشت ايراد نمايان هم آثارش بود
پرده از آن همه بيداد و جنايت بگرفت
آنكه گفتار خدا منطق و گفتارش بود
عاقبت فتنه بدخواه زاندازه گذشت
آنچه را كرد همان فطرت كردارش بود
كرد مسموم ترا دشمن جان تو وليد
چون براتى كه زغم ديده خونبارش بود

شهيد زنده
اگر چه آيه قالوا بلايم
شهيد زنده كرب و بلايم
اگرچه مانده بهرم قلب بيتاب
خجالت مى‏ كشد از اشك من آب
من و عمه دو يار سينه خسته
سفر كرديم با هم دست بسته
به قلبم زخم آن شمشير افتاد
به دورگردنم زنجير افتاد
به گوش دخترانى دلشكسته
به جاى گوشواره خون نشسته
چو بينم شمع بزمى را خموش است
چو بينم مشك آبى روى دوش است
بيادم عاشق سرمست آيد
غم آن ساقى بى دست آيد
من از سيلاب غمها رنگ خوردم
دلا از سنگدل‏ها سنگ خوردم
مراغم تا ابد دلگير كرده
مرا داغ سه ساله پير كرده
چوبابا را عدو نقش زمين كرد
مرا با تازيانه همنشين كرد
همان خيمه كه در آتش برافروخت
همان چادر كه در آن خيمه مى‏ سوخت
دلم را بر زمين غم كشيده
گل ششماه حنجر دريده
از آن كه ديده‏ ام فريادفرياد
چه مى‏ شد گر مرا مادر نمى ‏زاد

روضه امام زين العابدين (91)
خرابم، مست صهباى حسينم
گرفتار توّلاى حسينم
قسم بر عشق زينب تا صف حشر
زجان و دل مهياى حسينم
قيامت با كسى كارى ندارم
كه من محو تماشاى حسينم
الهى گريه را ازمن نگيرد
كه با اشكم تسلّاى حسينم
قبول گركند با فخر گويم
غلامى بى سرو پاى حسينم
مرا ديوانه گر خوانند عشق است
خوشم در بست رسواى حسينم
چه مى‏گردد مرا از خود بداند
مراهم لحظه‏ اى نوكر بخواند
سالها ديده ى من خواب نداشت
تا چهل سال دلم تاب نداشت

آنچه ديده ‏ام (92)
آنچه ديدم به صف كرب و بلا
كس نديد آن همه حتى شهدا
ناله از سوز جگر مى ‏كردم
گاه از خيمه نظر مى ‏كردم
من هزاران غم پنهان ديدم
سفره‏ ى كشتن مهمان ديدم
دعوت آنان كه به كوفه كردند
قطره هايى ز شكوفه كردند
غنچه را در بر گل سنگ زدند
يك به يك بر سر ما سنگ زدند
سر بى تن، تن بى سر ديدم
جاى سمّ برروى پيكر ديدم
ديده ‏ام دامن خواهر مى ‏سوخت
روى نى، تكه ‏ى معجر مى ‏سوخت
هيچح كس بوسه‏ ى خون بهت زده
چون من و عمه به حنجر نزده
هيچ جا سايه ‏ى بيتوته نبود
امنيت جز به بر بوته نبود
روزى آمد كه فرار چاره نبود
بوريا چاره‏ ى تن پاره نبود
به خود سوختن سرديدم
ريزش گيسوى خواهر ديدم
من لاله ‏ى ‏گلشن‏ ولايم
حديث غربت‏ كربلايم
دارم نوا،ياد بابا
مى ‏سوزم از، زهر جفا
واغربتا، واغربتا
كوفه را كوچه به كوچه ديده ‏ام
ناسزا از مردمش شنيده ‏ام
بر جسم ما، شد نشانه
كعب نى و تازيانه
با زينب شدم همسف شام
برده عدويم در بزم حرام
رأس بابا، در بردون
چوب جفا شد ناله گون
در دلم از غصه صدها تيراست
برتنم جاى غل و زنجير است
يادلب خشك و عطشان
ننوشيدم آب روان
واويلتا، واويلتا

...آيد به ياد (93)
از گلستان لاله ‏هاى پرپرم آيد به ياد
وز نيستان داغهاى خاطرم آيد به ياد
با دل خود هر زمانى را كه خلوت مى ‏كنم
در اسارت زانچه آمد بر سرم آيد به ياد
هركجا، آب است، آتش مى ‏زند بر جان و دل
چو نواى آب آب خواهرم آيد به ياد
چون ببينم شيرخوارى در كنار مادرش
از رباب و گريه ‏هاى اصغرم آيد به ياد
درد و غم با دل من يار شده
شاهدم ديده ‏ى خون بار شد
غم طبيب، تن تبدارم بود
آتش خيمه‏ها پرستارم بود
خون جگر زان همه آزارشدم
همچو يوسف سربازار شدم
زير زنجير تنم آزردند
به سوى شام خرابم بردند
من ياس نيلى بر روى شما زّه ديدم
برروى نى آلاله‏ هاى تازه ديدم
مه در ميان سلسله اختر فشان بود
خورشيد را آويزه‏ ى دروازه ديدم

مديون زينب (94)
نيمه جان خويش را مديون لطف زينبم
تا ابد شرمنده ‏ى اين قدكمانم يا حسين
لاله ‏پژمرده ‏ى اين باغبانم يا حسين
طاير پربسته ‏ى بى آشيانم يا حسين
روزگارى بود و هفتادم قمر در آسمان
اين زمان نيست يك ستاره در هفت آسمانم يا حسين
روزگارى بود وسايه ‏ى بابا بر سرمن
اين زمان بر نيزه گشته سايبانم ياحسين
بارالها من بيمار پريشان چه كنم
با دل خسته و اين رنج فراوان چه كنم
از غم مرگ پدر شمع شبم مى ‏سوزد
تن تبدار در هجران عزيزان چه كنم
دشمن از تيرسخن كرده دلم را پرخون
سوخت يارب جگرم با دل نالان چه كنم
راحتى بخش جهان جان تب دار من است
كربلا اما اسير، جسم بيمار من است
»من كه زين العابدينم، قبله اهل يقينم
من كه زين العابدينم، قبله ‏ى اهل ‏يقينم «
مردم آزاده چهارمين ره بر منم
خون ثاراللّه را حافظ سنگر منم
كربلا را دومين. نوح پيغمبر منم
»من كه زين العابدينم، قبله اهل يقينم«
من كه هفتاد دو تن جسم بى سرديده ‏ام
در ميان خاك و خون نعش اكبر ديده ‏ام
بر دل صد پاره‏ام داغ اصغر ديدم
من كه زين العابدينم‏ قبله اهل يقينم

شام يعنى...(95)
يا حبيبى يا حسين
نور عينى ياحسين
»السلام على الحسين و على اولاد الحسين «
آه ياران، روزگارم شام شد
نوبت شرح ورود شام شد
شام يعنى ظلم و جور بى حساب
اهل بيت عصمت و بزم شراب
شام يعنى مركز آزار ما
آل عصمت را سربازارها
آنقدر آل پيمبر را زدند
دختران نازپرور را زدند
خنده‏ هاى فتح برلب مى ‏زدند
زخمها بر قلب زينب مى ‏زدند
آن يكى بر نيزه دار آب داد
اين به زين العابدين دشنام داد

امام مسموم
شهيد وا اماما
مسموم وااماما
مسموم امام سجاد
شهيد امام سجاد
»واحسينا، واحسينا، واحُسينا، واحسينا«
من غريبم، بى نصيبم
كس ندارم، بى حبيبم
ديده‏ ام جسم بى سر
بين مقتل پاره حنجر
ديده ‏ام من روى نيلى
از جفاى ضرب سيلى مى‏ كشى مرا حسين
شاه كربلا حسين
»قُتِلَ الحسين بكربلا
به غارت آنچه را برديد، برديد
اميد خسته جانها را بياريد
من از يغماگران خواهش نكردم
كه خلخال جوانها را بياريد

شاهد
آنكه در اوج عطش رنج و بلاديده منم
كوفه و شام غم و كرب و بلاديده منم
يادگار عطش و مشك بود چشم ترم
آب چون درنظر آيد بشود خون جگرم
من كه سجادم و از سلسله‏ ى فاطمه ‏ام
شاهد سجده‏ى بى دست مه علقه ‏ام
پاره پاره بدن پاك برادر ديدم
گاه بر نيزه دشمن سر اكبر ديدم
ديده ‏ام زير سمّ اسب تن بابا را
جمع كردم به حصيرى بدن بابا را
ديده ‏ام آتش بى داد ميان خيمه
كودكى از نفس افتاد ميان خيمه
سوخته از ستم شام غريبان دل من
همه شب گريه بود روشنى محفل من
مجلس ابن زياد و غم كوفه ديدم
خارجى گفت مرا دشمن دين، رنجيدم
شام از كوفه و از كرب و بلابدتر بود
به خدا عمه‏ ى مظلومه‏ ى من مضطر بود
ميهمان ستم قوم يهودم كردند
زائر چهره‏ ى نيلى و كبودم كردند
نيزه‏ ى رأس پدر را چو عدو بازى داد
ديدم آنجا سربابا به روى خاك افتاد(96)

ديده خونبار
آنكه شد بر همه كس مونس و غمخوار منم
يادگار پسر حيدر كرار منم
آنكه شد حجت حق زائر خداوند حكيم
در صف كرب و بلا عابد بيمار منم
آنكه در شدت تب ناله جانسوز شنيد
كه دگر شد پدرت بى كس و بى يار منم
آنكه در دام اسيرى زصف كرب و بلا
در غُل جامعه گرديد گرفتار منم
آنكه شد آب تنش در سفر كوفه و شام
به خدا از ستم دشمن خونبار منم
آنكه بشنيد بسى زخم زبان در همه جا
به روى ناقه سركوچه و بازار منم
آنكه جان دادن آن خواهر دردانه بديد
اندر آن گوشه ويرانه شب تارمنم
آنكه مسموم شد از زهر جفا آخرِ كار
در مدينه زكف دشمن عذار منم

امام سجاد
گشته خزانى با ظلم و بيداد
بهار عمر امام سجاد
سوزانده پيكرش زهر كينه
جان سپرده به شهر مدينه
واويلا واويلا واويلتا 2
حاصل عمرش خون جگر بود
قوت غذايش اشك بصر بود
هر لحظه بوده پيش نظرش
پيرغرق خون پدرش
واويلا واويلا واويلتا 2
جانش چشيده تلخى ايام
از كربلا و از كوفه و شام
ديده داغ هفتاد دو لاله
جان دادن خواهر سه سا له
واويلا واويلا واويلتا 2

زبانحال سيدالساجدين
ميان خيمه ها بودم، كه دشمن آتشى افروخت
اگر عمه نمى ‏آمدتن تب دارمن مى‏ سوخت
به روى قبر بابايم، خودم سنگ لحد چيدم
به جاى رأس خونينش، رگ بُبريده بوسيدم
تنِ عريان بابايم لگد باسُم اسبان شد
چه بگذشت آنزمان بر ما، كه گل با خاك يكسان شد
امان از ظلم شام و شاميان بى حيا فرياد
فراموشم نگردددر،خرابه خواهرم جان داد
آنزمانى كه دو چشمم به خيام دوخته بودم
گرنبودعمه به بالين سر سوخته بودم

شهادت امام سجاد
منم سجادّ وزين العابدينم
ولى چارمين بر اهل دينم
قيام كربلا را شاهد هَستم
ندارم روزِ خوش تا زنده هستم
شده كارم فغان و آه وزارى
سرم برسجده و شب زنده دارى
اگر بيمار دشت كربلايم
ولى بر دردِ بى درمان دوايم
ز ابر ديده مى ‏گريم شب و روز
به يادِ آن همه غمهاى جان سوز
به شاهنشاه دين من نور عينم
عزيز و زاده مولا حسينم
مصيبتها به دشت خون كشيدم
سرباباى خودبرنيزه ديدم
ندارم همدمى جزء آه شبگير
نشانه برتنم شد داغ زنجير
مرا بر دشمن كافر سپردند
چهل منزل به روى ناقه بردند
بيا اى مادر پهلو شكسته
به ديدار پسر با قلب خسته
زسوز زهركين جان برلبم‏من
به ياد ناله ‏هاى زينبم من
شدم آسوده از غمهاى دنيا
مزارم شدكنار قبرِ زهرا
همه گريان زدل از سوز سينه
شده ماتم سرا شهر مدينه
چو زهرا تربتم در افتاب است
دل عالم براى ما كباب است
بگيريد هر كه از بهرش -اميرى
شود ازاو به محشر دستگيرى
اى دعا چله نشين سيه ات
كرده گل خورشيددرآيينه ‏ات (2)
سينه سينايى ات طوردل است
جلوه گاه نور منظور دل است(2)
روى تو يعنى گل باغ بهشت
سوره خورشيدى كوثر سرشت
تو وجودت اهل دل را مقتداست
خلق و خويت همچو ختم انبياست(2)
تو حسينى خون و حيدر خصلتى
مجتبى تدبير و زهرا عصمتى
اى پيامت در صحيفه دلپسند
مكتب قران شداز تو سربلند(2)
از دم گرم تو منطق جان گرفت
فلسفه جا در صف عرفان گرفت

امام سجاد
لاله سرخ شهادت تن تبدار من است
چشمه فيض خدا چشم گهربار من است
داغ يكدشت شهيد و غم يكدشت اسير
اين همه بار گران برتن تبدار من است
دشمنم بسته به زنجير ولى غافل از آن
كه برانداختن ريشه او كار من است
حافظ خون وپيام شهداى ره دين
لب گوياى من وديده خونبار من است
آنكنه در كرببلا بود انيس پدرم
در ره شام بلا مونس و غمخوار من است
در كنار شهدا جان مرا بازخريد
عمه‏ام بعد خداوند نگهدار من است
من نديدم پس در گرمحسن شش ماهه را
پرپر از تير ستم شش ماهه اصغر ديده ‏ام
آنكه از باغ دلش لاله غم چيد منم
آنكه از ساغر تب باده بنوشيد منم
آنكه با چشم خدابين، خوداز نيزه نور
ديد در لجه خون سرزده خورشيد منم
آنكه در زير گرانبارى زنجير ستم
در بر خصمم چنان شير خروشيد منم
آنكنه با خطبه ويرانگر خود پرچم فتح
چون پدر بر زبر چرخ بكوبيد منم
آنكه از روى سنان آيه قرآن كريم
از زبان پسر فاطمه شنيد منم
آنكه در گوشه ويرانه در آن نيمه شب
سرآغشته به خونى به طبق ديدمنم

من لاله ى گلشن ولايم
حديث غربت كربلايم
دارم نوا، ياد بابا
مى ‏سوزم از، زهرجفا
واغربتا، واغربتا
كوفه را كوچه به كوچه ديده ‏ام
ناسزا از مردمش شنيده ‏ام
بر جسم ما، شد نشانه
كسب نى وتازيانه
بازينب شدم همسفر شام
برده عدويم در بزم حرام
رأس بابا، در بردون
چوب جفا شد ناله گون
در دلم از غصه ‏صدها تيراست
برتنم جاى غل وزنجير است
يادلب خشك وعطشان
ننوشيدم آب روان
واويلت، واويلتا
يعقوب آل خاتم المرسلين
زاده‏ ى آزاده‏ ى حبل المتين
بود زين العباد، تن به ذلت نداد
من يوسف بازار عشقم، عاشقمو بيمار عشقم

****
* 2) سوگنامه آل محمد/ فرسان الهيجا ج 1/ معالى السبتين ج 1/ بحار الانوار ج 52/ منتهى الامال/ وقايع الحوادث/ مقتل الحسين/ وقايع الكربلا/ قهرمان علقمه/ حماسه حسينى ج 1
3) سوگنامه آل محمد، ص جلد 7، ص 217)كمترين عده كه نوشتند(
4) زندگانى قمر بنى هاشم، ص 207.
5) قسمتى از زيارت حضرت اباالفضل عليه السلام مفاتيح الجنان.
6) طاهرى 017 ن 012
7) طاهرى 018 ن 012
8) طاهره حاجى خانى
9) حسان
10) بحار، ج 74، روايت 60، باب 23، ص 369، )روايت امام صادق از قول پيامبر(
11) واقعه‏ى صفين، ص 190 - 191 / فروع ولايت، ص 571 - 572/ الفتوح ص 529.
12) فروغ ولايت، ص 573/ )در بعضى مقاتل و كتب تاريخى نامى از امام حسين و فرزندان امام على برده نشده است( / الوقايع و الحوادث ج 3، ص 283 )در اين كتاب از امام حسين نام برده شده كه به عنوان يكى از فرماندهان با روهى در تصرف آب شركت داشتند( فرات به نيروى رزمى امام حسين فتح شد و حضرت عباس در اين فتح حضور داشت( قهرمان علقمه، ص 224.
13) همان مدرك
14) فروغ ولايت، ص 573، )... امام فرمود: ما هرگز مقابل به مثل نمى‏كنيم، بياييد به سوى آب كه ما و شما در برابر اين مائده‏ى آسمانى يكسان هستيم و...(
15) سبك پنجم
16) بحارالانوار، ج 5، ص 343.
17) كامل الزيارات، ج6 5، ص 74.
18) عروة ا لوثقى، ج2، ص 243.وسائل الشيعه، ج 7، ص 338.
19) كامل الزيارات، ج 5، ص174.
20) وسائل شيعه، ج 7، ص 239، ح 1.
21) كامل الزيارء، ص176.
22) بحارالانوار، ج 98، ص 345، ج1.
23) بحارالانوار، ج 98، ص 345، ح1.
24) مناقب ج 4/ نفس المهموم / بحار ج 45/الخصائص الحسينه ص 46.
25) نفسالمهموم ص 190.
26) نفس المهموم
27) سوگنامه آل محمد)ص(/ عيان الشيعه ج 1 ص 609 /معالى السبطين ج 2 ص 32.
28) اعيان الشيعه ج 1 ص 610/ لهوف ص 119/ نفس المهموم / سوگنامه آل محمد)ص(
29) لهوف ابن طاوس/سوگنامه آل محمد/اعيان الشيعه، ج1/ نفس ا لمهموم
30) حاج منصور ارضى 011 ن 010
31) حاج منصور ارضى - سبك اول .
32) مفاتيح الجنان در دعاى روز ولادت امام حسين )ع(.
33) منتخب التواريخ ،ملاهاشم خراسانى .
34) سلحشور، ن 032
35) كد:10 ش 014
36) ارضى 010 ش 010
37) محمود كريمى، 010 ن 013
38) واعظى 014011
39) محسن فيضى 010 ن 038
40) عليمى 010 ن 029
41) كد: 011 ن 029
42) عليمى 012 ش 029
43) عليمى 029013
44) اثنى عشر010 ن 034
45) اثنى عشر011 ن 034
46) عليمى 014 ن 029
47) عليمى015 ن 029
48) احمد واعظى 013 ش 014
49) شاكرى
50) حداديان 010 ن 011
51) منصور رضايى آدريانى
52) سيد محسن حسينى
53) غلامرضا سازگار)ميثم( 010 ن 018
54) حسين سيب‏سرخى، 010 ن 042
55) منصور ارضى، 024 ن 010
56) ارضى، 026 ن 010
57) ارضى 027 ن 010
58) ارضى، 028 ن 010
59) ارضى 029 ن 010
60) ارضى 030 ن 010
61) ابوالفضل بختيارى 010 ن 041
62) ارضى 031 ن 010
63) منصور اضى 032 ن 010
64) منصور ارضى 032 ن 010
65) واعظى 023 ن 014
66) واعضى 024 ن 014
67) واعظى 025 ن 014
68) اثنى عشر 012 ن 034
69) اثنى عشر 034013
70) اثنى عشر 014 ن 034
71) محسن فيضى 038011
72) طاهرى 015 ن 012
73) طاهرى 016 ن 012
74) واعظى 026 ن 014
75) واعظى 027 ن 014
76) حسن خلج 011 ن 017
77) خلج 017012
78) ارضى 018 ن 010
79) ارضى 019 ن 010
80) خلج 010 ن 017
81) محمود كريمى 013 ن 013
82) محمود كريمى 013 ن 013
83) حضرت زينب، فروغ تابان كوثر، ص 51
84) كامل الزيارات، باب 23، ص 74/ بحارالانوار، ج 45، ص /219)...وانكم لو تعلمون ما يدخل على اهل البحار و سكان الجبال فى الغياض والاكام و اهل السماء من قتله لبكيتم واللّه حتى تزهق انفسكم( )در كامل( الزيارات، تحقيق شيخ جواد قيّومى، ص 154 است(
85) رياحين الشريعه، ج 3، ص 60 /خصائص الزنبيه /ص 261-272.
86) حضرت زينب فروغ تابان كوثر، ص 38-55.
87) تذكرة الشهداء ص /311 الوقايع والحوادث، ج 3، ص 183)حضرت زينب وصيت مادر را يادآورى كرد و... زيرگلوى برادر را بوسيدو...(
88) سوگنامه آل محمد، ص 342.
89) محمد موحديان
90) براتى
91) واعظى 015 ن 014
92) واعظى 016 ن 014
93) واعظى 017 ن 014
94) واعظى 018 ن 014
95) واعظى 019 ن 014
96) واعظى 021 ن 014
97) واعظى 022 ن 014
 

 
 
ورود

شما هنوز در سایت ما عضو نشده اید.برای عضویت اینجا کلیک کنید.

کوکی ها باید برای گذشتن از این مرحله فعال باشند.