وداع
خداحافظ
ززخم تنت روى ريگ بيابان
به اشك ودل و سوز آه يتيمان
خدايا از اين غم چه چاره كنم
حسين جان اى آبروى دو عالم
نگين سليمان به حلقه خام
(خداحافظ اى برادر زينب)
توبالاى نيزه رأس پُر از خون
به روى ناقه ها من دل خون
حسين جان اى آبروى دوعالم
نگين سليمان به حلقه خاتم
تنت بى سرمانده در دل صحرا
سرت گشته روى نيزه اعدا
برادرجان بى تودر دل صحرا
شده تنها خواهرت گل زهرا
حسين جان اى آبروى دوعالم
نگين سليمان به حلقه خاتم
روضه وداع(78)
زينب بيا وقت وداع آخر شد
آماده خنجر دگر اين حنجرم شد
اى خواهرى كه هر كجا يارم تو بودى
از كودكى غمخوار ودلدارم تو بودى
بنگر كنون نخل جدايى جان گرفته
آن روزهاى خوب ما پايان گرفته
اى خواهر نالان خدا باشد نگهدار
من مى روم ميدان خداباشد نگهدار
اين لحظه ى آخر برايت رازدارم
صد سفره ى غم پيش پايت باز دارم
نوحه ى وداع(79)
مى روى از برم اى برادر
قدرى آهسته تر جان خواهر
ده اجازه كه آيم به سويت
مادرم گفته بوسم گلويت
يا حسين ياحسين ياحسين جان
صبر كن اى عزيز پيمبر
گفته بهر تو زهراى اطهر
كهنه پيراهنت برتنت كن
فكر آن غارت دشمنت كن
يا حسين ياحسين ياحسين جان
نور چشم على جان بابا
مى روى در بر خيل اعدا
كودكانت به كه مى سپارى
زينبت را غريبى گذارى
يا حسين ياحسين ياحسين جان
مبر انگشترت را همرهت اى جان جانان
كه غارت مى شود از سوى عدوان اى حسين جان
نظر كن پاى مركب دختر شيرين زبانت را
كه گشته از وداع تو پريشان اى حسين جان
عاشورا
اى شعله سوزان غم قلب خونينت
آتش گرفته دل زآه آتشينت
چون خيمه ى آل عبا در سوز و سازى
مانند زينب خود نشسته در نمازى
آندم كه دود و اتش و خون همدمش بود
آن خيمه ها شمع عزاى ماتمش بود
ازيك طرف طفلان به اشك وآه وزارى
از يك طرف با كعب نى دشمن به يارى
يك سو رباب آيد به بانگ لايى لايى
گهواره ات غارت شده اصغركجايى
گاهى بيايد كودكى با آه وناله
گاهى بسوزد دامن طفلى سه ساله
اينها كه شرحى اندك است از بى نهايت
داغش بماند بر دل توتاقيامت
من در نماز شب تو را بنشسته خواندم
ذكر تو را بااين دل بشكسته خواندم
من كودكانت راز خيمه جمع كردم
از سوز داغت اين دلم چون شمع كردم
آنچه كه مى سوزد نباشد خيمه هايت
باشد دل سوزان يار آشنايت
يك قطره از شمع دل از چشمم فتاده
آتش به دامان گلى رعنا نهاده
آن نوگلت از سوز جانم كرد ناله
ديدم كه مى سوزد در اين آتش سه ساله
خود سوختم تا آتشش خاموش گرديد
با ذكر يازهراى من مدهوش گرديد
بنگر برادر زينبت در شور وشين است
ذكر نماز عشق ياربّ الحسين است
وداع حضرت زينب با امام حسين(80)
خداحافظ اى برادر زينب
به خون غلتان در برابر زينب
خداحافظ اى تمام اميدم
نظر كن بر گيسوانم سپيدم
خداحافظ اى جوانى زينب
سلام اى قدكمانى زينب
داداش ببين دشمن حُرمتتو شكسته
ببين دست خواهر توببسته
ستم بود ومن بودم وكوهى از غم
به جان تو زينب نمى كرد باور
آن سرو قامتى كه توديدى دگر خميد
ديدى چه سان كشيدغم وآخركمان شد
برادر ماندن از تو رفتن از من
به خون غلتيدن از تو، ديدن از من
بسوزان به هر طريقى مى پسندى
كه آتش از تو و خاكستر از من
داداش حنابندان عيش قاسم ازتو
به بالايش كفن پوشيدن از من
اى نشاط دل مرا دل خون مكن
ليلى، ليلا مرا مجنون مكن
اى جان من ميدان مرو
گر ميروى بى من مرو
به روى نيزه قرآن ازتو
به بالاى شتر ناليدن از من
تنور خونى و خاكيه از تو
به كوفه ناسزا بشنيدن از من
صداى ناله زآفاق دور مى آيد
زانتهاى كوير سبو مى آيد
سرشكسته مجنون اگر چه نزديك است
صداى گريه ليلى زدور مى آيد
تنور عارحراگشته چونكه جبرائيل
به وحى آيه »اللَّه النور« مى آيد
صداى كيست چنين مادرانه مى آيد
صداى فاطمه از اين تنور مى آيد
سرى كه آفتاب از او مى گرفت نور
خولى نهاد بر سر خاكستر تنور
حديث باب عشق(81)
حديث باب عشق، كربلا ودمشق
يكى بنام زينب يكى بنام حسين
يكى محمل نشين، يك نقش زمين
يكى بنام زينب يكى بنام حسين
يكى آواره شد، يكى صدپاره شد
يكى اسيركوفيان يكى بر سنان
يكى در كربلا يكى شام بلا
يكى به ويرانه جايش يكى خزان شدگلهايش
يكى خونين كفن يكى گلگون بدن
يكى خزان شد گلهايش يكى بغربت مأوايش
يكى بر سينه تيريكى گشته اسير
يكى بشهر كوفه ويكى در كربلا
يكى سربرسنان يكى باكودكان
يكى زير آفتاب يكى دلش از غم كباب
يكى ثابت قدم يكى كوه كرم
يكى بدشت گلها شد يكى شهيد از اعدا شد
يكى داغ جوان يكى ايثار جان
يكى شكسته قامتش يكى بناليد از عطش
يكى مويش سفيد يكى بزم يزيد
يكى امام وثاراللَّه يكى به ذكر اللَّه يااللَّه
حسين جانم حسين جانم حسين
حسين جانم حسين جانم حسين
عاشورا(82)
كاشكى بودم ميون خيمه هات حسين
مى سوختم اونجا جاى بچه هات حسين
كاشكى دل من جاى خيمه مى سوخت
غرق بلا مى شد تو كربلايت حسين
كاشكى كه آتيش لبمو مى سوزوند
كبود نمى شد از عطش لبات حسين
كاشكى جدا مى شد سرم جاى تو
ميون اون غربت قتلگات حسين
كاشكى به پيشونى من سنگ مى خورد
يا مىشدم بر سر نيزه هات حسين
كاشكى كه تير مى خورد ميون قلبم
به اين دلى كه مى تپيد برات حسين
قربون اون چشماى غرق خونت
فدا بشم براى يك نگات حسين
تموم زندگى من مال توست
تموم زندگيم بشه فدات حسين
يعنى مى شه خونى بشم به راهت
يا بميرم تو مجلس عزات حسين
درد غمت دوا و درمونمه
كى مى رسه به قلب ماشفات حسين
من كى ام اى حسين بشم عاشقت
عاشق تو بوده فقط فدات حسين
وقت نماز عشق ما قبله مون
شد اون سر بريده از قفات حسين
صداى ناله هاى زهرا ميآد
كنار اون پيكر سرجدات حسين
هميشه آرزوى اين دلم بود
تو مقتلت بيام من و فدات شم
كبوترى بشم كه پربگيرم
مرغك پرشكسته اى برات شم
تو حرمت روى تو رو ببينم
قربونى يه لحظه نگات شم
بوسه ز زير حنجرت بگيرم
قربون خشكى دو تا لبات شم
آخ بميرم من سر تو بريدند
فداى خوناى روى رگات شم
خيمه ها تو آتيش زدن تو صحرا
كاشكى سوخته خيمه هات شم
بچه ها تو سيلى زدن واى من
فداى گريه هاى بچه هات شم
كاش سرمو جاى تو مى بريدند
يا جاى تو بر سرنيزه هات شم
كاشكى مى شد كه مثل مادر تو
تو كربلا زائر قتلگات شم
مثل شهيد اى فدايى تو
كاشكى مى شد كه خاك كربلات شم
خداحافظ
خداحافظ ديار آشنايى
جگر سوزاندى از داغ جدايى
خداحافظ فرات كم محبت
خداحافظ عطش اى رزق عترت
خداحافظ خيام گلشن من
بود خاكسترت بر دامن من
خداحافظ مزار شيرخواره
كه هستى بهر اصغر گاهواره
خداحافظ مه ابر و كمانم
على اى ارباً اربا مهربانم
خداحافظ علمدار مودّب
پس از تو گشته سيلى رزق زينب
خداحافظ تن شمشير خورده
فداى چشم تو كه تير خورده
خداحافظ تن پا مال مركب
شده رخت اسيرى رخت زينب
خداحافظ صفاى نور عينم
خداحافظ حسينم حسينم
خداحافظ حسين جان
من بقربان تو واين بدن بى كفنت
مانده در خاك بيابان زچه عريان بدنت
خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ حسينم (2)
طبل پيروزى زنند اين كوفيان بى حيا
لاله هايت پرپرافتاده بدشت كربلا
خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ حسينم (2)
در كنار علقمه افتاده بى سرتن ياس تو
بى سرو بى دست و بى غسل كفن عباس تو
خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ حسينم (2)
ميروم تا رأس خونين ترا يارى كنم
جاى عباس علمدارت علمدارى كنم
خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ حسينم (2)
ميروم با خطبه شهر كوفه را ويران كنم
آنچه فرمان دادهاى اجراى آن فرمان كنم
خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ حسينم (2)
عابدينت بسته شد در زير زنجير جفا
ناقه عريان شده جاى عزيز مصطفى
خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ حسينم (2)
ياورانت مانده اند بى دفن و بى غسل و كفن
در دمشق و كوفه ويرانه و دشت ودمن
خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ حسينم (2)
وداع
شوقشهادت پيدا زرويت
با اشك ديده بوسم گلويت
مى روى اى فروغ دو عينم
الوداع يابن الزهرا حسينم
ياحسين ياحسين اى حسين جان 2
چون سوى ميدان ره مى سپارى
ماندى غريب و يارى ندارى
من فداى لب خشكيده ات
پنهان مكن سرشك ديده ات
يا حسين ياحسين اى حسين جان 2
عمرى تو بودى محرم رازم
بگو برادر بى تو چسازم
كن دعا پيش پايت بميرم
تا نباشم عزابت بگيرم
ياحسين ياحسين اى حسين جان 2
سوزانده اين غم بال و پرم را
بشنو نواى اهل حرم را
خيمه كه گرديده غمخانه ام
گرد شمع رُخت پروانه ام
مناجات حسين
ميان خيمه در حال مناجات
حسين بن على مولاى سادات
بگفتا اى خدا من بنده هستم
به درگاه تو خوش زيبنده هستم
الا اى بى نيازا بر تو نازم
نمودى در دو عالم بى نيازم
چو بستم درازل من باتو پيمان
كنم جانى كه دادى بر تو قربان
در آن پيمان كه مى دادى تو دستم
براى عهد خود آماده هستم
اگر فردا شود عشق تو افزون
كنم اين دشت را دريايى ازخون
امان از دل زينب
ميون همه دلها، امون از دل زينب
غم كوچه و سيلى، غم صورت نيلى، غم قدكمونى، غم ياس خزونى
شده قاتل زينب
غم غربت خاكى، غم چادر خاكى، غم غسل شبانه، غم بازوشانه
شده قاتل زينب
غم حيدر خسته، غم فرق شكسته، غم سينه گلگون، غم تشت پراز خون
شده قاتل زينب
غم شبه پيمبر، موى خونى اكبر، غم محسن ديگر، غم غربت اصغر
شده قاتل زينب
غم دست بريده، غم فرق دريد، غم قد خميده، غم رأس بريده
شده قاتل زينب
غم موى پريشان، غم پيكر عريان، غم نا له و زارى، غم ناقه سوارى
شده قاتل زينب
غم طعنه و دشنام، غمسنگ لببام، غم محنت و ناله، غم مرگ سه ساله
زينب صدا مى زند حسين
زينب صدا مى زدحسين
زينب صدا مى زدحسين
از تل زينبيه زينب صدامى زدحسين
با قامت خميده زينب صدامى زدحسين
هر جا به هر بهانه، زينب صدامى زدحسين
در زير تازيانه، زينب صدامى زدحسين
با ناله شبانه زينب صدامى زدحسين
با اشك دانه دانه زينب صدامى زدحسين
از حاتم گل ياس زينب صدامى زدحسين
كنار نعش عباس زينب صدامى زدحسين
كنار نعش اكبر زينب صدامى زدحسين
باياد نعش اصغر زينب صدامى زدحسين
از ماتم برادر زينب صدامى زدحسين
با سينه پرآذرزينب صدامى زدحسين
در مقتل شهيدان زينب صدامى زدحسين
از ناله يتيمان زينب صدامى زدحسين
كنار نعش بى سر زينب صدامى زدحسين
ازماتم برادر زينب صدامى زدحسين
سرروى دست قاتل زينب صدامى زدحسين
آتش فتاد بر دل زينب صدامى زدحسين
در خيمه هاى سوزان زينب صدامى زدحسين
با كودكان نالان زينب صدامى زدحسين
در موقع اسارت زينب صدامى زدحسين
از ظلم وجور امت زينب صدامى زدحسين
وداع
آهسته رو به حق زهرا مادرت، خواهر گيرد بوسه اى از حنجرت
صبرى بنما آيم از قفا، بابن الحيدر عزيز زهرا
مولا مولا يا حسين جانم، مولا مولا يا حسين جانم
تو شمع و من پروانه تو، سوزم در اين غمخانه تو
ميروى برديدار خدا، يابن الحيدر، عزيززهرا
مولا مولا يا حسين جانم، مولا مولا يا حسين جانم
بينم اگر جسمت بخون است، اين دشت سوزان لاله گون است
ريزم بر فرقم خاك عزا، يابن الحيدر عزيز زهرا
مولا مولا يا حسين جانم، مولا مولا يا حسين جانم
بينم اگر عريان تنت را، از تن بردند پيراهنت را
جان ميدهم از غم يا اخا، يابن الحيدر عزيز زهرا
مولا مولا يا حسين جانم، مولا مولا يا حسين جانم