حضرت زينب عليه السلام
امام اى دل
گلى گم كرده ام مى جويم او را
به هر گل مى رسم مى بويم او را
امان اى دل اى دل اى دل حسين
بسوز اى دل اى دل اى دل حسين
گل من يك نشانى در بدن داشت
يكى پيراهن كهنه به تن داشت
امان اى دل....
اگر جويم گلم را در بيابان
به اشك ديدگان مىشويم او را
امان اى دل....
برادر جان سليمان زمانى
چرا انگشت و انگشتر ندارى
چرا بر تن برادر سر ندارى
بميرم من مگر مادر ندارى
امان اى دل....
***
والشمس قسم به روى نيكوى حسين
واليل صواب طره موى حسين
سوره كه در قرآن بىبسم الله است
بسم الهش هلال ابروى حسين
***
قسمت من و تو
از چشمه چشم تو صفا مى جوشد
وز لعل لبت آب، وفا مى نوشد
آن روز ميان قتلگه مى ديدم
از حنجر تو خون خدا مى جوشد
سوى خيمه برگرد خواهر حزينم
تا به زير خنجر ننگرى بميرم
قسمت من و تو از ازل بلا شد
تو بلاكش و من دربلانشينم
زينبم رو به خيمه خواهر تا كه خود نبينى
وقت جان سپردن آه آتشينم
تو اسير شام و من شهيد كوفه
تو از اين بنالى من از آن غمينم
رو كه بر قتلم لشگرى ستاده
خولى از يسار و شمر و از يمينم
نيزه و سنان است كارگر نده به پهلوم
سنگ كين بود كه خورده بر جبينم
سوى خيمه برگرد خواهر حزينم
تا به زير حنجر ننگرى چكينم
جدائى
بشنو از نى چون حكايت مى كند
از جدائيها شكايت مى كند
از نيستان چون مرا ببريده اند
در غم من مرد و زن ناليده اند
من اسير تار گيسوى توام
تا قيامت مست از روى توام
يا اخا شرم و عفافم را ببين
گرد قبر خود طوافم را ببين
از غمت بى صبر و تابم كرده اى
همچو شمع صبح آبم كرده اى
من كه ديگر از نوا افتاده ام
تربت پاكت بود سجاده ام
قدرتى ديگر مرا در جسم نيست
ديگر از زينب به غير از اسم نيست
من »الف« بودم تو دالم كرده اى
اى هلال من هلالم كرده اى
در سفر هم ناله بودم با جَرَس
اى مسيحا من فتادم از نفس
كوفيان اشك روانم ديده اند
جملگى قد كمانم ديده اند
بوده اى شمع و چراغ خانه ام
بى تو من با اين جهان بيگانه ام
رفتى و از من ربودى خواب را
از دلم بردى توان و تاب را
رشته عمرم گسستى يا حسين
رفتى و پشتم شكستى يا حسين
دلكه بى صبر است دراندوه تو
جان من بادا فداى موى تو
رفتى و داغت نشسته بر دلم
زينبم، من زينبم من زينبم
***
يابن الزهرا
روى تو باشد ماه منيرم
رفتى دعاكن من هم بميرم
ديگر ز جان سيرم حسين
داغت كند پيرم حسين
رفتى بدان اى همسفر
من بى تو مى ميرم حسين
آهسته رو اى درمان دردم
تا من بيايم دورت بگردم
آنها ز خون رنگت زنند
آتش دل تنگت زنند
تونام زهرا را مبر
ورنه همه سنگت زنند
اين دختر جان بر لبت
سوزانده جان زينبت
پيچيده دست كوچكش
بر دست و پاى مركبت
سخن بگويم، من با اشاره
واكن ز گوش او گوشواره
به خونم تشنه است لب سر نيزه ها
به جرم بودن گل خيرالنساء
آماج تيرم
بر غم اسيرم
آتشگرفتمازسوز آهت
اشك دو چشمم باشد سپاهت
صنوبر دوست
يك شب اگر به خواب من آيى چه مى شود
يكبار اگر رخت بنمايى چه مى شود
صبا اگر گذرى افتدت به كشوردوست
بيار نفحه اى از گيسوى معطر دوست
اى باد صبا به جان او كه به شكرانه جان برافشانم
اگر به سوى من آرى پيامى از بر دوست
من گدا و تمناى وصل او، هيهات
مگر به خواب ببينم جمال منظر دوست
***
دلخوشى من
اى تمام جان من در يك كلام
اى به مردى اول و حسن ختام
زاده ى زهرا، على را يادگار
اى بدستت تكيه داده ذوالفقار
بعد زهرا و على بعد از نبى
تو تمام دلخوشى زينبى
غصه ى من، شادمانى منى
اى حسين من،جوانى منى
بانگ هل من ناصرت صبرم ربود
اى برادر كاش زينب مرد بود
بى كس و بى يارو ياور مانده اى
بى علمدار و برادر مانده اى
زينبت را مى كشى با هر نگاه
جاى پيراهن ز خواهر، جان بخواه
***
عشق فاطمه
اى عشق فاطمه
بنما نظر مرا
صبرى نما حسين
اى جان مرتضى
تا كه كنم وداع
بااشك و ناله ها
اى دين و مذهبم
نام تو بر لبم
بر پشت سر نگر
يار تو زينبم
در هجر تو اخا
از غم لبالبم
بعد از تو خون جگر
هر روز و هر شبم
بى توبه خيمه ها
در ماتمم حسين
بودن ز بعد تو
تنها غمم حسين
در خيمه ىفراق، با بانگ الامان
هر كودكى بگفت: بابا بمان بمان
دخت سه سالهاى گيرد ز تو نشان
زد ناله مادرت با قامتى كمان
مظلوم حسين من!
گل نرگس
نه هر چشمى بود قابل كه بيند روى نيكويت
نه هر گوش است لايق بشنود آن صوت دلجويت
نه هر دستى سزاوارست كه گيرد دامن لطفت
نه هر پا را بود يارا كه آيد بر سر كويت
ز من بيچاره تر نبود در اين عالم اگر هرگز
دو گوشم نشنود صوتت دو چشمم ننگرد رويت
اگر نوميدم از اعمال زشت خود يقين دارم
تو مى بخشى مرا اى عفو و احسان عادت و خويت
عزادار سقا
اى از ازل تو مالك دلهاى مستان
اى تا ابد، رونق به محفلهاى مستان
مستى هستى ياد تو دارد به جانش
هر كه بود سرمست تو خون شد نشانش
آن كه غم پاك تو را در دل خريده
هر لحظه با اويى كجا رويت نديده
هر كه شود از عشق تو سرمست سرمست
يا بىسر آيد سوى تو يا آن كه بى دست
دست بريده رمز وصل فاطمه بود
اين را ادب گويد كه درس علقمه بود
گويا كه گفتى من سراسيمه بيايم
صاحب عزايى غم سقا نمايم
اكنون بيا اى مهربان دلدار و دلبر
در خيمه ذكر غم سقاى لشكر
زينب
او مى دويد و من مى دويدم
او سوى مقتل، من سوى قاتل
او مى نشست و من مى نشستم
او روى سينه، من در مقابل
او مى كشيد و من مى كشيدم
او خنجر از كين، من ناله از دل
او مى بُريد ومن مى بريدم
او از حسين سر، من از حسين دل
اباالفضل
چشمايت روضه خوانى مى كند
اشكها را ساربانى مى كند
آن افقهاى نگاه زخمى ات
كربلا را دشتبانى مى كند
علقمه بعد از تو چشم خويش را
روى نيزه، سر دوانى مى كند
رفتى و در خيمه هاى تشنه لب
آب با آتش تبانى مى كند
رفتى و بر سرنوشت آبها
شرمسارى، حكمرانى مى كند
اى پشت پر چين بلند علقمه
كيست آنكه روضه خوانى مى كند
يك نفر دارد ز مشك و دست تو
با دو بوسه قدردانى مى كند
شام زينب
شه ز شوق دوست در تاب و تب است
اين كه راهش را گرفته زينب است
وى كشيد آهى جان سوز از جگر
كاى ملك خاك رهت، آهسته تر
اى برادر تند مى رانى فرس
صبر كن، صبر كن، افتاد زينب از نفس
اى شتابت بيشتر از آفتاب
روز زينب شام شد كم كن شتاب
عزيز مادر
اى نور چشم ترم، اى شمع شام تارم
همه وجود زينب اى دلبر و دلدارم
»اى عزيز مادر من، اى حسين برادر من «
من از ازل مهر تو به سينه ى خود دارم
براى سجده سر را به تربتت بگذارم
»من ز تو دل برنگيرم، تا كه در رهت بميرم«
به هر بهانه تو را به هر طرف مى جويم
به سينه تا جان دارم حسين حسين مى گويم
***
قدرى آهسته تر
سوى دشمن تو مرا مى برد مركبت
كن نظر در پى ات مى رود زينبت
مهلتى ده خواهرت را
تا ببوسم حنجرت را
اى حسين جان
قدرى آهسته تر
از برم كن سفر
اى برادر
با تو شد همسفر اى اخا صبر من
بى تو اين خيمه گه مى شود قبرمن
من ز جان سيرم برادر
بى تو مى ميرم برادر
سايهات را مكش از سرم يا حسين
جان زينب مرو از برم يا حسين
يامرو جانا به ميدان
يا ببر ما را به ميدان
يا زينب
من زينبم
من به على نور دوعينم
زينبمو به شور و شينم
عمه ى ساداتم
قبله ى حاجاتم
من گل ياس عالمينم
صفاى بين الحرمينم
قبلهى قلب مصطفايم
يار حسين سر جدايم
طراز عرش كبريايم
سفينه ى قالوابلايم
من فخر روز نشأتينم
جان حسين، جان حسينم
من وارث بدر و حنينم
شكستن سر بوده دينم
هم كربلا، هم كوفه و شام
گفتم سخن در ملاء عام
من يادگار جان بتولم
هم زينت »دوش « رسولم
***
ظلم كوفيان
يا عقب رو سنگ باران سرت طفلان مبينند
يا جلو رو سنگ باران سر طفلان مبينى
يا جلو رو سنگ باران سر طفلان مبينى
يا عقب رو تا سر بى معجر زينب مبينى
كوفيان خون به دل خون شده ما نكنيد
اينقدر ظلم به ذريّه ى زهرا نكنيد
دين نداريد اگر ،غيرتتان رفته كجا
اُسرا را سر بازار تماشا نكنيد
پيش چشم اسرا سنگ به سرها نزنيد
زخم سر با زدن سنگ مداوا نكنيد
***
مى روى و...
بى تو ميان خيمه ها جان مى دهم يابن الزهرا
تا كه به زير حنجرت بوسه زنم مهلاً مهلا
]يابن الزهرا (2)[(4)
جانم به قربان لب عطشان تو
گردم فداى ناله ى طفلان تو
مى روى و از خواهرت، پر مى كشد هر لحظه جان
تو مى روى ماند به جا يك زينب و يك كاروان
]يابن الزهرا (2)[(4)
رفتى و بر پشت سرت كنم نگاه
من ماندم و يك خيمه از ناله و آه
غريبانه در زير لب آهسته نجوا مى كنم
با ديدن پيراهنت يادى ز زهرا مى كنم
]يابن الزهرا (2)[(4)
حضرت زينب
دل همه جا سوى شما
كعبه من روى شما
مروه من مجلس تو
صفاى من كوى شما
آسمونى كوكبى ام
ديوونه هر شبى ام
نوكر شش دُنگ توأم
زينبى ام زينبى ام
تو رو به دنيا نمى دم
جنت و مأوا نمى دم
هيچ كسى رو غير شما
توى دلم جا نمى دم
عشق شما مذهبيه
حال و هوام كوكبيه
منو به هم نشونمى دن
كه اين فقط زينبيه
خانم من و رها نكن
خوبهارو تو سوا نكن
خوب مى دونم بَدَم ولى
از پيش خود جدام نكن
***
زينب شب زنده دار
زينب كبرى منم من، دختر شاه مدينه
جبرئيل مى آد به پيشم، دست مى ذاره روى سينه
صاحب فضل و كرامت، زينب عالمه ام من
همين بس برام به دنيا، دختر فاطمه ام من
من همون زينب بابا، دخترى شيرين زبونم
كه مى ذاشت منو رو زانو، ياد مى داد خطبه بخونم
دختر همون كسى ام، كه شب زنده دارى مى كرد
يتيما دوستش مى داشتند، بى كسا رو يارى مى كرد
من مسافر مدينم، دختر شاه ولايم
صالحه، زكيّه ام من، زَيْنِ أَب كنند صدايم
خطبه هاى آتشينم، كاخ ظلم ويرونه كرده
هر كى مِهرمُ خريده، خودشُ ديوونه كرده
زينب زارو حزينم، اسوه حجب و حيايم
دل شكسته زار و خسته، بى كس كرب و بلايم
بين راه كوفه و شام، تا كه بر محمل نشستم
تا به نى حسينو ديدم، سرمو زدم شكستم
منى كه اينجا غريبم، بين تون اسير و حيرون
همونم كه درس مىدادم، مدينه به دختراتون
من همونم توى عالم، كسى سايمو نديده
ولى روزگار نامرد، معجر از سرم كشيده
يازينب
مى خونم انامجنون زينب
مى مونم انامجنون زينب
به دنيا، اومده فخر عالم
همونكه، نگاهش مهربونه
اسيره، به چشمهاى برادر
حسينو، دوست داره، عاشقونه
مى خونم انامجنون زينب
مى مونم انامجنون زينب
بدونيد، الا يا اهل عالم
نباشه، حسينش زود مى ميره
ز چشماش، اگر بارون مى باره
رودست، داداش آروم مى گيره
مى خونم انامجنون زينب
مى مونم انامجنون زينب
شهامت، از كلامش مى باره
عزيز روح مولا عليه
شجاع، دلير، مثل شيره
تو زنها،واسه خود يليه
مى خونم انامجنون زينب
مى مونم انامجنون زينب
نجابت، مى ريزه از دو چشماش
به واللَّه، اهل جنگ و نبرده
قويّه، بازوهاش حيدريه
يك تنه، حريف صد تا مرده
مى خونم انامجنون زينب
مى مونم انامجنون زينب
شدم تا آشنا با تو زينب
به عشقت، بى قرار و اسيرم
بى بى جون، همه دردت بجونم
به پايت، الهى كه بميرم
مى خونم انامجنون زينب
مى مونم انامجنون زينب
***
عشق عباس على
چى بگم از فخر تو، دخت شاهم عليه
توى زنهاى عرب، واسه خود يليه
تا داداش و مى بينه، مى شه غرق شور و شين
مى گه عالم يه طرف، يه طرف داداش حسين
از هجر تو داداش حسين، بى قرار و اسيره
فقط رو دست داداش، زينب آروم مى گيره
با كلام حيدريش، اون قيامت مى كنه
روز حشر از من و تو، اون شفاعت مى كنه
مثل زينب و حسين، دلبرى تو دنيا نيست
از زينب همين بگم، عشق عباس عليست
مىگه عباس به بى بى، خانم مفتون توأم
مادرم گفته به من، بلا گردون توأم
در شب ميلادنور، غرق در شور و تبم
افتخار من اين كه مريد زينبم
***
حسين جان
از سفر آمد ، زينب كبرا ، با دو چشم تر، دل پر آوا
كاروان آمد ، ميرسد هر دم، بر مشام جان، بوى زهرا
آمد آمد زينب كبرا ، آمد آمد زينب كبرا
ديده خون بارد ، از غم ليلا ، بر سر قبر ،اكبر آمد
اى حسين من ، نور عين من ، بهر ديدارت ، خواهر آمد
آمد آمد زينب كبرا ، آمد آمد زينب كبرا
آمدم با تو ، راز دل گويم ، لاله هاى خود ، را بجويم
با سرپاكت ، همسفر بودم ، اشك چشمانم ، شد وضويم
آمد آمد زينب كبرا ، آمد آمد زينب كبرا
رنج و محنتها ، بعد تو ديدم ، تا به مقصود دل رسيدم
مانده ام تنها ، با مصيبتها ، برمزار تو ، اى شهيدم
آمد آمد زينب كبرا ، آمد آمد زينب كبرا
زينب
باز، دل تنگ و زارم
گرفته بونه تو
از هر كسى ميگيره
سراغ خونه تو
كاشكى مى شد يه روزى
به دست و پات بيفتم
كاشكى مى شد دوباره
به دست و پات بيفتم
حاجت اين دلم رو
اون روز برات مى گفتم
آقا بدَم مى دونم
ولى دلم باهاته
شبهاى جمعه و اللَّه
دلم تو كربلاته
حسين... حسين... حسين...
پاره معجر
ز روى خواهر تو هستم خجل
نصيب خواهرت شود خون دل
خواهر مظلومه و پاره معجر
محمل زينب و نگاه لشگر
خواهر تو نصيب گرگان شود
نصيب اون سيلى عُدْوان شد
شرار ديده هايشان پر ستيز
دختر مظلومه رو كردن كنيز
طعنه به دختران چه آتش افروز
هلهله ى زنانشان جگر سوز
نصيب اطفال تو آه و افغان
جمله عزيزان تو قامت كمان
به پاى كودكان زند آبله
سلسله بند مى شود سه ساله
دُرون سينه ام بُوَد پر از درد
به حق خواهرت شبانه برگرد
مردتر از طوعه در اين شهر نيست
نصيب خواهرت به جز،زجر نيست
دو طفل من فداى خواهر تو
بوسه زنم ز دور حنجر تو
كوفه ميا گشته نواى دلم
فكر سر بريده ات قاتلم
يا مظلوم حسين...
از آن ترسم پس از بوسيدن زير گلوى تو
به مقتل رو به رو با قاتل بد اخترت گردم
از آن ترسم به زير سنگ و تير و نيزه و خنجر
به دنبال تو و هم پاره پاره پيكرت گردم
الا ياايهاالسّاقى ادركاساً و ناولها
كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها
از آن ترسم دم دروازه ى كوفه من دلخون
به محمل رو به رو با رأس پر خاكسترت گردم
از آن ترسم كه گويم من ز محمل اى برادر جان
بخوان قرآن به قربان بريده حنجرت گردم
تو آن شمع دل افروزى كه روى نيزه مى سوزى
بسوز اى شمع تا پروانهى دور سرت گردم
الا ياايهاالسّاقى ادركاساً و ناولها
كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها
الا ياران من ميعادگاه داوراست اينجا
بدنها غرق خون سرها جدا از پيكر است اينجا
شود حل مشكل بى آبى اطفال معصومم
كه سقا با دو چشم خون فشان آب آور است اينجا
مه غم آمد و خونين جگريم
همدم ناله و اشك بصريم
كاروان غم و هجران و بلا
جان به كف آمده تا كرب و بلا
كربلا محمل مهمانى دوست
بهر هفتادو دو قربانى دوست
همگى عازم يك قتلگهند
به ره دلبر خود سر بنهند
همه بر نيزه و در زمزمه اند
سربداران غم فاطمه اند
امان از دل زينب...
تموم هستى ام تويى خودت كه خوب مى دونى
بى كسى و غريبيمو رو تو از چشام مى خونى
منو ببر اينجا نذار اينا خيلى نامردند
كار اونا جنگه فقط پى قتل و نبردند
بيابريم داداش حسين مگه مى خواى اسيرشم
از غم دورى ات عزيز قدكمونى و پيرشم
خميده قامت
الا ياايهاالسّاقى ادركاساً و ناولها
كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها
برادر جان دلم خواهد شكوه باورت گردم
به هر جا هم عنان و همدل و همسنگرت گردم
من از روز ولادت عهد كردم با غم و شادى
چه در خلوت چه در جلوت معين و ياورت گردم
ولى اى يوسف زهرا مكن منزل در اين صحرا
كه ترسم شاهد بشكستن بال و پرت گردم
مكن منزل در اين صحرا كه در دل بيم آن دارم
خميده قامت از داغ گلان پرپرت گردم
از آن ترسم ز بى آبى به گلبانگ اناالعطشان
هم آواى طنين ناله هاى دخترت گردم
از آن ترسم كنار آب و تشنه رو به رو آخر
من دل خسته بابىدستىِ آب آورت گردم
از آن ترسم كه قبل از ديدن داغ علمدارت
هم آغوش تن صد چاك و داغ اكبرت گردم
از آن ترسم كه قاسم را لگدكوب سم اسبان
به چشم خود ببينم شاهد چشم ترت گردم
از آن ترسم كه از تير سه شعبه برسر دوشت
به عالم شاهد مرگ على اصغرت گردم
امام حسين
اى هلال زينب، اى يادگار مادرم
بين چه آمد بر سرم
بر فراز نِىْ نظر كن بر من و چشم ترم
بين چه آمد بر سرم
واى زينبم، زينبم، زينبم
واى حسين،حسين،حسين
يابن الزهرا حسين من
يابن الزهرا حسين من
بى همگان به سر شود
بى تو به سر نمىشود
داغ تو دارد اين دلم
جاى دگر نمىشود
يابن الزهرا يا حسين
برزخم دل نمك زدنند
هر شب مرا كتك زدنند
يابن الزهرا يا حسين
امام حسين
آهاى دلاور من
گل پرپر من
على اكبر من
على اكبر من
اى گل نازنين
مه جبين مه جبين
پيش باباى خود
پا مكش بر زمين
خيز از جايت نازنين پسرم
خواهرانت همه منتظر در حرم
اى مه منجلى
مثل بابم على
غرق در خون سر
پاى تا سر شدى
***
ماه ليلا
اى دل آرام ماه ليلا
من زرويت بوسه گيرم
قد كمانم، نيمه جانم
ترسم اينجا من بميرم
آسمانم را تويى ماه منير
خيز و از جا دست بابا را بگير
اكبر اى آرام جانم
امام حسين
دلم به عشق يارم گرفته حال و هوايى
نوشته روى قلبم به خط كرببلايى
همه هستيم حسين، مى و مستيم حسينه
سرود لبم حسين، خواب هر شبم حسينه
منم كه سر كويت فقير كاسه به دستم
مريد خانه به دوشم گداى باده پرستم
مى و ساغرم حسين، دل و دلبرم حسينه
اسم قشنگ مولا، هستى به هستم داده
ببين كه مهرش يارب چه كارى دستم داده
كعبه ام خال حسينه ، زندگيم مال حسينه
مرا بده پروبالى، شوم كبوتر بامت
كه در هواى حريمت كنم هميشه اقامت
به خدا گداى خوب در خونه اباالفضل
اباالفضل، اباالفضل ،اباالفضل
فقط اباالفضل
آسمان بى ستاره
تمام لاله ها رفتند و تنها مانده ام من
خدا داند نمازم را نشسته خوانده ام من
ز دل خيزد شراره - ندارم راه چاره
كه بر هفت آسمانم - نمانده يك ستاره
شبم را سحر - تو اى همسفر چرا ازمن جدايى -
اميد دلم - همه حاصلم حسين جانم كجائى
چرا ديگر نمى تابى تو اى ماه منيرم
از آن لبهاى پر خونت دعا كن من بميرم
شب و روزم سياه است - دو چشم من به راه است
خودم در خيمه اما - دلم در قتلگاه است
رسيد بوى تو - چو گيسوى تو ببين در پيچ و تابم-
بيا كن نظر - چو شمع سحر غم تو كرده آبم
ز داغت يااخا سوزانده اى بال و پرم را
بيا از قتله گاه امشب تماشا كن حرم را
چو بلبل من بنالم - شده افسرده حالم
تو اى ابر و هلالم - ببين همچون هلالم
بيا دلبرم - به سوى حرم ببين بشكسته بالى -
گل چيده ام- بود ديده ام به گهواره خالى
ياحسين
ثاراللَّه ثاراللَّه ثاراللَّه حسين حسين...
ابى عبداللَّه حسين
اى كه به عشقت اسير
ابى عبداللَّه حسين
خيل بنى آدمند
ابى عبداللَّه حسين
سوختگان غمت
ابى عبداللَّه حسين
باغم دل خرمند
ابى عبداللَّه حسين
هر كه غمت را خريد
ابى عبداللَّه حسين
عشرت عالم فروخت
ابى عبداللَّه حسين
با خبران غمت
ابى عبداللَّه حسين
بى خبر از عالمند
ابى عبداللَّه حسين
چه ظالمانه مىبرند
ابى عبداللَّه حسين
نمى روم ولى مرا
ابى عبداللَّه حسين
با تازيانه مى برند
ابى عبداللَّه حسين
خاك پاى غلام سيات
ابى عبداللَّه حسين
سياه پوش حسينيه
ابى عبداللَّه حسين
بهشت دنياى منه
ابى عبداللَّه حسين
در به در حين شدم
ابى عبداللَّه حسين
بيمه عقباى منه
ابى عبداللَّه حسين
سينه زدن برا حسين
ابى عبداللَّه حسين
افضل اعمال منه
ابى عبداللَّه حسين
بناز مش همه مىگن
ابى عبداللَّه حسين
حسين فقط مال من
ابى عبداللَّه حسين
اما بگم آى آدما
ابى عبداللَّه حسين
حسين مال يكيه
ابى عبداللَّه حسين
بين تموم عاشقا
ابى عبداللَّه حسين
حسين فقط زينبه
ابى عبداللَّه حسين
سر تو را به نيزه
ابى عبداللَّه حسين
نشانده دشمن على
ابى عبداللَّه حسين
نمى روم ولى مرا
ابى عبداللَّه حسين
به اين بهانه مى برند
ابى عبداللَّه حسين
بچه بودم كه مادرم
ابى عبداللَّه حسين
حرز تو گردنم مى كرد
ابى عبداللَّه حسين
وقتى محرم مى يومد
ابى عبداللَّه حسين
پيرهن سياه تنم مى كرد
ابى عبداللَّه حسين
لباس پادشاهيه
ابى عبداللَّه حسين
پيرهن سياه روضه هات
ابى عبداللَّه حسين
افسر شاهنشاهيه
ابى عبداللَّه حسين
»درود به خواهر«
ميان اين همه عشقى كه در دلم جا كرد
جنون عشق تو را بر گزيده ام برگرد
ببخش اگر كه به درد آمدى ز نامه ى من
به روى زرد خجالت كشيده ام برگرد
بيا و بار غمت را كمى به دوشم نه
ز حمل بار معاصى خميده ام برگرد
دل از يهود زمانه به تنگ آمده است
ببين تو حوصله ام سر رسيده است برگرد
به انتظار قدومت نشسته ام با آ
ببين كه درد جدايى كشيدهام برگرد
ز نيزه خوب برآيم سرود مى خوانى
فقط تويى كه به خواهر درود مى خوانى
***
عزيز حيدر
گفتم اى مردم منم مكه منا
گفتم اى مردم منم سعى و صفا
گفتم اى مردم عزيز حيدرم
مصطفى از من من از پيغمبرم
ليك آتش بر دل تنگم زدند
نام زهرا بردم و سنگم زدند
روز عاشورا
داغ تو مهر جبين ما شده
تازيانه همنشين ما شده
شمع جان ما ز داغت آب شد
تا تو رفتى عمه ام بى تاب شد
اى قوت جانم خدانگهدار
اى نور چشمانم خدا نگهدار
اى برام دلخوشى آخرم مى كشى
صبرى كه مى آيم بسويت گل بوسه گيرم از گلويت
لب تشنه امام من ذكر صبح و شام من داداش حسين
دل مبتلاى تو، داداش حسين
زينب نداى تو، داداش حسين
اى گل حيدر چرا پرپر شدى
سرفراز فاطمه بى سر شدى
از غم تو رنگ نيلى مى خورم
تا برم نام تو سيلى مى خورم
ياحسين
تمام عمر خويش را پى ات دويده ام حسين
رمق نمانده بهر من نفس بريده ام حسين
نظاره كن به نوكرت، تو را به جان خواهرت
كه از تمام زندگى تو را گزيده ام حسين
اگر چه بى كفايتم منتظر عنايتم
پرده بنه اگر چه من پرده دريده ام حسين
حرف گداى خويش را بشنو و فتح باب كن
كه در مسير خانه ات، حرف شنيده ام حسين
به جان خواهرت قسم كه در تمام زندگى
وقت خوشى بجز دم روضه نديده ام حسين
عشرت و مال و جاه را فروختم به جاى آن
اشك فراق و گريه و ناله خريده ام حسين
اگر چه اين سفر باشد خدايى
ولى آيد از آن بوى جدايى
فلك دارد سر آزار زينب
نخواهد گرمى بازار زينب
»زينب بنت الحيدر«
دخت على مرتضى
خواهر شاه كربلا
تا تو شدى كشته وما
بى سروسامان شديم
يكسره سر گشته
كوه و بيابان شديم
خيمه و خگاه ما
رفته به باد فنا
به لجه غم اسير
دچار طوفان شديم
مىروم و نمىروم
ناقه به زير محملم
به سوى شام و كوفهام
چه ظالمان مىبرند
نمىروم ولى مرا
به تازيانه مىبرند
سر تو را به روى نى
نشانده دشمن على
نمىروم ولى مرا
به اين بهانه مىبرند
»شب عاشورا «
لاله هاى لب تشنه
گِرد باغبان جمعند
ياران همگى امشب
پروانه يك شمعند
آمد شب عاشورا - يا فاطمه الزهرا
خيمه هاى آل اللّه
گرديده تماشايى
مى رسد از اين صحرا
بوى غم و تنهايى
آمد شب عاشورا - يا فاطمه الزهرا
از اشك رباب امشب
ترشد رخ مه پاره
كودكان لب تشنه
در طواف گهواره
آمد شب عاشورا - يا فاطمه الزهرا
خون شد جگر زينب
همچو لاله صحرا
مى سوزد و مى گردد
دور يوسف زهرا
آمد شب عاشورا - يا فاطمه الزهرا
رنگ آسمان از غم
رفته رفته نيلى شد
آماده رخ طفلان
از براى سيلى شد
خون شد جگر زينب
همچو لاله صحرا(15)
حضرت زينب
غمى گيرد غير غصه و غم، در همه عالم، كس نشان از من
خدا مىداند نمانده دگر، يك ستاره به هفت آسمان از من
كجائى اى هستى كه جان من آمده بر لب
همواره از ديده ام اختر مى چكد برروى چو مهتابم
زداغت اى تشنه لب به خدا همچو شمع سحر كردهاى آبم
كجائى اى هستى كه جان من آمده بر لب
تو ميدانى ساقى گردون پرزخونِ جگر كرده جام من
زاشك طفلان در احرامم قتلگاه تو بيت الحرام من
كجائى اى هستى كه جان من آمده بر لب
ندارد كس در همه عالم اين دل سوزانى كه من دارم
من از هجده يوسفم تنها همره خود يك پيرهن دارم
كجائى اى هستى كه جان من آمده بر لب
گلهاى پرپر
اى باغبان در بوستان
بهر تسلاّيم بمان
عدو در باغ من به تاراج آمده
به تيرش هر گلم به آماج آمده
واى واى گلهايم پرپرم
واى واى افتاده در برم
گلهاى رسول اللَّه
گلهاى رسول اللَّه در خيمه همه جمعند
امشب همه ى ياران پروانه ى يك شمعند
آمد شب عاشورا
يا فاطمه الزهرا
اى كربُبلا ياران امشب به تو مهمانند
خشكيده لبند امّا مست از مىجانانند
گرديده حرم روشن، از روى على اكبر
افتاده ز گهواره شش ماهه على اصغر
امشب تو مدارا كن با آل بنى هاشم
از سوز عطش بنگرافتاده زپا قاسم
از آه كفن پوشان گردون همه نيلى شد
روى همه ى طفلان آماده ى سيلى شد
همدم زينب
اى برادر كن نگاهى
صبر زينب را ربودى
همدم من اى حسين جان
از طفوليّت توبودى
اى فدايت خواهر تو
ديده گريان خواهر تو
ياحسين جان اى حسين جان
زينبت خواهد بگيرد
يا اخا قرآن سرتو
كن ترّحم يا اخا بر
خاطر غمديدهى من
قدرى اى آرام جان
اى فروغ ديده ى من
يا خاكم كن شتاب
تا بگيرم من ركابت
با تو مى خواهم بميرم
كن دعا گردد اجابت
اى اُميد آخرينم
جان من گردد فدايت
داده زهرا اى برادر
كهنه پيراهن برايت
اى فداى ماه رويت
ديده ى زينب به سويت
مادرم كرده وصيّت
تازنم بوسه گلويت
سيل اشكم شد روانه
مونسم شد اشك وآهت
»پرده دريده «
تمام عمر خويش را پى ات دويده ام حسين
رمق نمانده بهرمن نفس بريده ام حسين
نظاره كن به نوكرت، تو را به جان خواهرت
كه از تمام زندگى تو را گزيده ام حسين
اگرچه بى كفايتم منتظر عنايتم
پرده بنه اگرچه من پرده دريده ام حسين
حرف گداى خويش را بشنو و فتح باب كن
كه در مسير خانه ات، حرف شنيده ام حسين
به جان خواهرت قسم كه در تمام زندگى
وقت خوشى بجز دم روضه نديده ام حسين
عشرت و مال و جاه را فروختم به جاى آن
اشك فراق و گريه و ناله خريده ام جدايى
اگر چه اين سفر باشد خدايى
ولى آيد از آن بوى جدايى
فلك دارد سرآزار زينب
نخواهد گرمى بازار زينب
آهسته تر
آهسته تر برو مى آيم از قفا
تا حنجر تو را بوسم من از وفا
حسين، من زينب توام، جان برلب توام
حسين حسين حسين حسين واى
اى تكسوار من، دل بى قرار تو
شمشير و نيزه ها چشم انتظار تو
حسين، اميد و حاصلم، داغ تو قاتلم
تا قتلگه چرا، اينسان كنى شتاب
پشت سرتو من از ديده ريزم آب
حسين، اى هست من مرو، از دست من مرو