طفلان زينب
اى مذهب و...(66)
]من كه از روز ولادت
بودنم بوده برايت [(2)
]گرچه خود جاماندم اما
هر دو گلهايم فدايت [(2)
]من مست مى ناب تواز روز الستم
پيمانه به كف هستى خود بر سردستم [(2)
من دسته گل خود را، مولاياحسينم
نذر تو كنم مولا، مولاياحسينم
مولاياحسينم (2) مولايا حسينم ياحسينم ياحسينم
]من اسير و تواميرى
آمدم دستم بگيرى [(2)
]خواهش زينب همين است:
هديه ام را بپذيرى [(2)
]اين غصه كه تومى روى و بعد تومانم
برعشق قسم مى كُشدم، اى همه جانم [(2)
من داغ تو مى گيرم، مولا ياحسينم
من بعد تو مى ميرم، مولا ياحسينم
مولاياحسينم (2) مولايا حسينم ياحسينم ياحسينم
]در ميان خيمه هستم
اين دو گل را مى فرستم [(2)
]برتن دسته گلانم
خودكفن كردم به دستم [(2)
]دانم كه در اين وادى غرق مِحَن اى واى
نعش تو شود غرق به خون بى كفن اى واى [(2)
از روز ازل يارم، مولاياحسينم
داغ تو به دل دارم، مولاياحسينم
مولاياحسينم (2) مولايا حسينم ياحسينم ياحسينم
حرآزاده(67)
من آن حرّ پشيمانم كه رو سوى تو آوردم
مشو راضى كه از كويت من دلخسته برگردم
پشيمانم پشيمانم حسين جانم حسين جانم
به پايت آرزو دارم كه سر بر سجده بگذارم
توگل هستى وليكن من به پيشت كمتر از خارم
دلم خواهد كه از هجرت بميرم من در اين صحرا
حسين جان يك نگاهم كن بجان مادرت زهرا
پشيمانم پشيمانم حسين جانم حسين جانم
گلهاى زينب(68)
مافدائيهاى دين و مذهبيم
آبروى خواهر تو زينبيم
خواهرت موهاى مارا شانه كرد
مادوتا را خادم اين خانه كرد
جام عشقت را به ما پوشانده است
جوشنى بر جسم ماپوشانده است
گفته اكنون موقع رزم شماست
كربلا ميخانه بزم شماست
زود برخيزيد واى مه پاره
بهر يارى غريب كربلا
خويش را بر يار ارزانى كنيد
جان به قربانگاه قربانى كنيد
حرّ(69)
من كمترين يار توام حسين عزيز فاطمه حُر گنهكار توام
عبد گرفتار توام حسين عزيز فاطمه بنده ى ايثار توام
با جان خريدار توام حسين عزيز فاطمه من عبد دربار توام
خارى به گلزار توام حسين عزيز فاطمه من عاشق زار توام
من از رُخت شرمنده ام حسين عزيز فاطمه من بنده ات را بنده ام
در پاى تو پاينده ام حسين عزيز فاطمه يارتوام تازنده ام
ديگر دل از جان كنده ام حسين عزيز فاطمه راه تورا پوينده ام
وصل تو را جوينده ام حسين عزيز فاطمه وصف تورا گوينده ام
من ره به سويت بسته ام حسين عزيز فاطمه قلب تورا بشكسته ام
بنگر به قلب خسته ام حسين عزيز فاطمه ديگر دل از جان شسته ام
جانم رسيده بر لبم حسين عزيز فاطمه روزم شده همچو شبم
خجلت زده از زينبم حسين عزيز فاطمه خجلت زده از زينبم
دستِ من و دامان تو حسين عزيز فاطمه اشك من و غفران تو
چشم من واحسان تو حسين عزيز فاطمه جانم شود قربان تو
كسى كه گشت گرد تو حسين عزيز فاطمه گرد گنه نمى رود
اين سرورويت لاله گون حسين عزيز فاطمه وى بدن تو غرق خون
امام زمان (70)
چو گيسوى تو من در پيچ وتابم يابن زهرا
چرا يك شب نمى آيى به خوابم يابن زهرا
الا ماه منيرم، به گيسويت اسيرم
از آن ترسم كه آخر، زدوريت بميرم
به رويت قسم، به مويت قسم، گرفتار تو هستم
كه با نقد جان، من بى نشان، خريدار تو هستم
دل من بر سر زلف تو دارد آشيانه
نمى دانم چرا از من نمى گيرى نشانه
چرا از ما جدايى، بگو با ما كجايى
گمانم يابن زهرا، به راه كربلايى
طفلان حضرت زينب
گلدسته هاى زينبى پرپرشده در كربلا
از بهر يارى حسين، افتاده روى خاكها
خون شد دل اهل ولا، شد كلُ ارض كربلا
نور دو چشم زينبى پوشيده اند بر تن كفن
از تيرو تيغ ونيزه ها چون لاله خونين بدن
واويلتا از اين عزا، شد كلُ ارض كربلا
در خاك و در خون برزمين افتاده پرپر مى زنند
چون مسيرخونين بال و پر بر خاك ره سرمى زنند
اى نور چشم مصطفى ، شد كلُ ارض كربلا
با ناله گفتند يا حسين برديدن طفلان بيا
چشم انتظار مابود زينب درون خيمه ها
زينب بيا زينب بيا، شد كلُ ارض كربلا
يتيمى....
همه رفتند ومن ماندم، سرشك از ديده افشانم
براى يارى ات برلب، سرود غربتت خواندم
نظركن اى نگار من، به قلب بى قرار من
اگر سويت نيايم من، شود خيمه مزار من
ميان خيمه گاه تو، شده گرم نگاه تو
به اميدى كه جانم را، كنم قربان راه تو
چو زينب گشته همرازم، ولى هستم رها سازم
اگر چه دست گرمش را، ببوسم وقت پروازم
دودستش جاى معراجم، به خون غرقه چو امواجم
به يارى تواى مولا، قسم به عشق محتاجم
به حج عشق مى آيم، عمو جان چون تو تنهايم
شكسته دشمنت بالم، چو پرسوى تو بگشايم
نگه بر زخم بالم كن، نظر بر خون يالم كن
كشيدم دست از هستى، بيا زينب حلالم كن
دلم خواهد كه نام من شود اُم الشهيد اى دوست
بده رخصت دو طفلانم به قربان تو بنمايم
گلهاى ياس
مادوگل ياس توييم
طفلان احساس توييم
شاگرد عباس توييم
غريب حسين جان، حسين«
گيرم كه سنّ ما كم است
اين شوق ما مقدم است
دلهاى ما پراز غم است
تو راه به زهرا حسين، مشكن دل ما
سليمان زمان(71)
اى سليمان زمان مور آمده
بادلى پر شيون و شور آمده
تحفه اى دارد ز نسل ذوالفقار
تحفه از نسل شهيد بال دار»اين بچه ها نوه ى جعفرطيارند«
در مسير عاشقى پرهيز نيست
زينبت آنقدر هم بى چيز نيست
اى برادركه به خون خفته همه لشكر تو
رفته از دست علمدار و على اكبر تو
گر كسى نيست مخور غصه من و طفلانم
همچو پروانه بگرديم به دورسرتو
عهد بستيم بلا را همه تقسيم كنيم
مانده جا از دگران خواهر غم پرورتو
دوگل سرخ كفن پوش مرا هم بپذير
كه عقب مانده ام از دادن گل در برتو
مستى عشق من از جام حسين
نمك زندگيم نام حسين
بى حسين ننگ بود پروازم
باحسين برهمه كس مى نازم
بى حسين تلخم و زهرآگينم
باحسين مثل عسل شيرينم
***
به تقديمت همه دارو ندار خويش آوردم
برادر برگ سبزى است تحفه ى درويش آوردم
»حسين تو بده رخصت مرا
گلهاى خودكنم به پايت فدا «
يادگار بتول، حاجتم كن قبول
اين دو كه مدهوش تو هستند
ياركفن پوش توهستند«(72)
***
من حرّم... (73)
غرق آب و آتشم، زار وحيرانم حسين
بين خجالت مى كشم من پشيمانم حسين
حرّم و آزاده ام مست جام باده ام
بهر جانبازى ببين يا حسين آماده ام
يا حبيبى يا حسين (3)
من همانم كز نخست، ره به رويت بسته ام
قلب طفلان تو را خسته ام بشكسته ام
پا برهنه آمدم تا سرافشانى كنم
جان خود آورده ام هديه، قربانى كنم
يا حبيبى يا حسين (3)
حرّم و محرم شدم تا كه حج آرم به جا
حج من جان دادن است كعبه من كربلاست
قطره بودم قطره ليك راهى درياشدم
سربلند و سرفراز پيش زهرا شدم
يا حبيبى يا حسين (3)
كو على اصغرت تا بگردم دور او
بخرم بر جان وتن هر بلا و جور او
من حسين مذهبم خاك پاى زينبم
تاكه جان قربان كنم عاشقى جان بر لبم
يا حبيبى يا حسين (3)
السلام عليك يا صاحب الزمان
در هجر تو اى دوست دگر تاب نداريم
بى طاق دو ابروى تو محراب نداريم
گر زنده بمانديم به اميد تو هستم
بشتاب كه در دورى تو تاب نداريم
بى روى تو اى روشنى ديده و دل ها
در تارى شب غم زده مهتاب نداريم
تا آتش جانها شود از اشك بصر سرد
در ديده ى يعقوبى خود آب نداريم
اى يوسف زهرا اثر پيرهنت را
بفرست كه ما گوهر ناياب نداريم
در عشق نمازى است كه ديدار تو باشد
از بهر وضو به غير خوناب نداريم
ز آن روز كه رفتى و به شب وعده سپردى
در ديده ز شب تا به سحر خواب نداريم
عشق يعنى!(74)
زندگى چيست عشق و آرزو
با عروس آرزوها گفتگو
زندگى بى عشق، زندان دل است
عشق ورزد آن كه خواهانِ دل است
زندگى بى عشق كارى نارواست
باش عاشق كار عاشق با خداست
زندگى بى عشق يعنى مُردگى
مايه دلسردى و افسردگى
عشق يعنى بر جهانى پا زدن
دل اگر دل هست بر دريا زدن
عشق يعنى شور و شوق و سوزو درد
روز و شب با عقلِ نامحرم نبرد
عشق يعنى درد بى درمانِ دل
عشق يعنى آتش پنهان دل
عشق يعنى همچو شمعى سوختن
شعله ى مهر و وفا افروختن
عشق يعنى نقد هستى باختن
با عتاب و ناز دلبر ساختن
عشق يعنى تك چراغ زندگى
عشق يعنى مستى و بالندگى
عشق يعنى داستان اشتياق
سوختن در آتش داغ و فراق
عشق يعنى مهربان بودن به هم
جان به راه دوست دادن دست كم
عشق يعنى رويش آلاله ها
گرد ماه مهربانى هاله ها
عشق يعنى مهر جان افروز دوست
عشق يعنى سازيار و سوز دوست
عشق يعنى حُرمتِ ميخانه ها
ساقى گلچهره و پيمانه ها
عشق يعنى جلوه ى ميناى مى
عشق يعنى نغمه ى گيراى نى
عشق يعنى آفتابى در سبو
مستى جان از شراب ياد او
هر كه را عشق است جانى تازه است
تا جهان باشد بلند آوازه است
كار صائم نيست غير از عاشقى
زندگانى چيست غير از عاشقى
روضه طفلان زينب
روز عاشورا شد آمدند خدمت مادر از مادر اجازه گرفتند. مادر جان مىخواهيم برويم جان خود را فداى دائى كنيم،گفت احسن بر شما، چشمهايم را روشن كرديد، خود زينب س لباس و شمشير برايشان آماده كرد و با وقار و صلابت زينبى آمدند خدمت دائى ابى عبداللَّه سلام كردنند. السلام عليك يا ابا عبداللَّه
ابى عبداللَّه بچه ها را در آغوش گرفت و فرمود: مادرتان كجاست بگوئيد مادرتان بيايد ابى عبداللَّه با خواهر ملاقات كرد و ديد زينب س دارد گريه مى كند، سر خواهر را به سينه گذاشت و فرمود: خواهرجان داغ على اكبر برايم بس است و ابى عبداللَّه گريه كرد به هر نحوى بود اجازه داد كه بچه ها به ميدان بروند، هر دو به سوى دشمن حمله كردنند رجز خواندندخودشان را معرفى كردنند، جنگ نمايانى كردنند، چند تا از دشمنان را به خاك و خون كشيدند، اول محمد به شهادت رسيد، عون بالاى سرداداش آمد و گفت: برادرم شتاب مكن بزودى من هم پيش تو مى آيم، يكى از دشمنان فرياد زد اينها بچه هاى زينب )س( هستند، بعضى گفتند اين خواهر چقدر علاقه به برادرش داره كه نور ديده هايش را فدايى مى كند، هر دو به شهادت رسيدند، ابى عبداللَّه با عجله به ميدان آمد، بدن بچه ها را در آغوش گرفت و همانطور آنها رابه سمت خيمه ها آورد،
زنها و اهل خيام آمدند و تسليت گفتند هر چه نگاه كرد، خواهرش را نديد، تا ابى عبداللَّه زنده بود، خواهرش هيچ به رويش نياورد.
ولى در شهادت على اكبر خود را سريعتر از ابى عبداللَّه به جنازه او رساند،چقدر اين بانو عظمت روح داشت قربان صبرت بروم زينب س(75)
حضرت ولى عصر
عمرى به آرزوى وصال تو سوختيم
با ياد آفتاب جمال تو سوختيم
ما را اگر چه چشم تماشا نداده اند
اى غايب از نظر به خيال تو سوختيم
گر ميسّر نيست ما را كار او
عشق بازى مى كنيم با نام او
دادند مرا ديده كه رخسار تو بينم
بى ديدن رخسار تو، با ديده چه كار است
حيف از تو عزيزى كه منت يار بخوانم
ليكن چه كنم جز تو كسى يار ندارم
***
آقام، آقام، آقام اى
عزيز فاطمه دورت بگردم
بيا تا دست خالى بر نگردم
اَميرى حُسين
وَنِعْمَ اَلاَمير
فرداى مستان مجنون حسينام من
او دهدم فرمان مديون حسينام من
***
عالم آرا، دلربايى مى كند
اين حسين است و خدايى مى كند
***
يادگار مادر
اى برادر يادگار مادرى
يكّه و تنها ميان لشكرى
لشكرت ديگر زپا اُفتاده اند
عاشقانت بهر تو جان داده اند
شاهد يك دشت خونين لاله اى
وارث يك خيمه گاه از ناله اى
واغربتا!
خواهرت گرديده محزون غمت
كن نظر بر اشكهاى محرمت
بى كسيّت، قاتل جانم شده
شعله اى در قلب سوزانم شده
واُمّاه
رُخصتى ده تا فدائيت شوم
كشته ى عشق خدائيت شوم
زودتر از تو روم در قتلگاه
تا نمانم بعد تو باخيل آه
گر چه منعم كرده اى از كارزار
دسته گلهايم كنم بهرت نثار
تا دو پروانه فداى تو شوند
غرق خون در كربلاى تو شوند
يا ابتا!
روى تو شمع دل پروانه هاست
جان مستم هديه بر جانانه هاست
اين دو گل را مى نمايم پرپرت
دسته گلهايم فداى اكبرت
حسين من، هستى من
تا خزان گردد به راهت باغها
بر دل خواهر نشيند داغها
تا كه داغ گل نشيند بر دلم
تا شود از غصّه خاكستر دلم
يا كربلا!
تا كشم يك دم به جانت بار غم
قامتم گردد زاندوه تو خم
تا كه همچون مادر از داغ پسر
سينه سوزان گردم و خونين جگر
داغ محسن بر دل مادر نشست
در فراقش، سينه و پهلو شكست
آن زمان من كودكى بودم غمين
با لبى خاموش و قلبى آتشين
***
دلم خواهد كه نام من شود امُالشّهيداى دوست
بده رخصت دو طفلانم به قربان تو بنمايم
ما دو هديه بهر تو از زينبيم
آسمان عاشقى را كوكبيم
آمديم تا در ره تو جان دهيم
در سپاه عشق ما را ره دهى
مادرا غصه مخور ما كه نمرديم
مهر دايى همره شير تو خورديم
كن كفن بر پيكر ما بهر يارى برادر
رو سپيدت مى نماييم نزد ليلا جان مادر
يابن الزهراء
»مى خرم ناز تو را با قيمت جانم حسين جان
همرهم آورده ام من، هر دو طفلانم حسين جان«
»اى دل آرا حسين يابن الزهرا حسين«
من كه از روز ازل برگيسويت بستم دل خود
از حرم آورده ام من، هديه ى ناقابل خود
من تهيدستم حسين جان اين بودهستم حسين جان
اشك خجلت مى چكد از چشم زينب خواهر تو
لاله هاى من فداى شيرخواره اصغر تو
سر به پايت مى گذارم بى قرارم بى قرارم
- يابن الحيدر -
»بى قرارى كنم، آه و زارى كنم
نوبت من شده، تا كه كارى كنم
تحفه آوردم برايت اى عزيز بتول
اين دو قربانى ز زينب كن برادر قبول«
»عشق خواهر يابن الحيدر«
روح و ريحان من، بهتر از جان من
تحفه ام كن قبول، اى سليمان من
اين دو را با عشقت اى جانانه پرورده ام
خود زره پوشانده ام نزد تو آورده ام
پيش پايت حسين، جان فدايت حسين
هستى زينب است رو نمايت حسين
با نگاهى كن، عزيز دل، دلم منجلى
گر چه كم باشد، بياجانا، بگو يا على
آى مردم!
»آى مردم، آى مردم، دلمو با غم سرشتند
بر لوح قلب من زازل زينب نوشتند«
آى مردم، آى مردم من غلام شاه عشقم
سرمست عباس و عبد بانوى دمشقم
آى مردم، اين بى بى، آبروى عالمينه
يا زينب آهنگ تپش قلب حسينه
مأنوسه با زينب، هر كى قلبش با حسينه
داره مُهر زينب، هر كى ذكرش ياحسينه
در غوغاى محشر، آتيش دوزخ سزاشه
هر كى مُهر زينب پاى پروندش نباشه
آى مردم، با زينب مى كنم لعن اميّه
آى مردم، آى مردم، جوونيم نذر رقيه
»اَنَا مجنونُ الحسين«
سينه ام آتش گرفته جان من
كن نظر بر قامت طفلان من
تحفه آوردم، سليمانى كنى
هر دو اين طفلم تو قربانى كنى
هر دو از نسل على و جعفرند
تربيت آموز بنت الحيدرند
***
(1)بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى يا حسين
(2)به فداى لب عطشان حسين
***
شاه من
روى حسين ماه منه چلچراغ راه منه
تموم دنيا بدونن ارباب حسين شاه منه
حسين، حسين، حسين سلطان عشق«
عشق حسين سرشتمه، زينت روى ز شتمه
همهى عالم بدونن كرب و بلا بهشتمه
طفلان زينب س
اى نور چشم مرتضى مظلوم يا حسين جان اى زاده خير النساء
مظلوم دشت كربلا مظلوم يا حسين جان بنما نظر بسوى ما
گلهاى باغ زينبيم مظلوم يا حسين جان ما جانثارِ اين رهيم
دلدادگان حيدريم مظلوم يا حسين جان ما را نما اين دم فدا
آماده ايم بهر نبرد مظلوم يا حسين جان ما را زغم بنما رها
جبريل دشت نينوا مظلوم يا حسين جان اى تشنه جام بلا
از بهر ميدان رفتنت مظلوم يا حسين جان خيمه شده غرق عزا
بمان به نزد خواهرت مظلوم يا حسين جان مادر چنين دارد نوا
اى روح ايمان و صفا مظلوم يا حسين جان آتش مزن بر حال ما
اشك دو چشم ما ببين مظلوم يا حسين جان گشتى تو بى يارو معين
كرده سفارش باب ما مظلوم يا حسين جان يارى نمائيم اينچنين
ديگر نباشد تحفه اى مظلوم يا حسين جان درگلستانت پيش از اين
اين دشمنان دون صفت مظلوم يا حسين جان خونت بريزند بر زمين
ترا بجان مصطفى مظلوم يا حسين جان ما را مبر به خيمه ها
دل از جهان بريده ايم مظلوم يا حسين جان از بهر خونين لاله ها
بگذار جان فدا كنيم مظلوم يا حسين جان تا قصه ها شود رها
گلهاى باغ زينبيم
گلهاى باغ زينبيم
السلام عليك يا بنت الحيدر
طفلان حضرت زينب
آرزودارم، گردم فدايت
هستى خود را ريزم به پايت
من،چون ندارم اذن ميدان،نوگلانم را حسين جان،مى كنم بهر تو قربان(2)
جان زهرا )حسين( كن قبول اين )حسين(، لاله ها را حسين (2)
يابن زهرا حسين (4)
باغبان گلهاى شقايق
سوى تو آيند گلهاى عاشق
اين لاله ها دل بى قرارند، طاقت ماندن ندارند، سوى ميدان رهسپارند (2)
تا كه پرپر )حسين( هر دو گردند)حسين( همچو اكبر )حسين((2)
يابن زهرا حسين (4)
آمدى با گلهايم ز ميدان
از غريبى ات مى سوزم اى جان
من، در دل خيمه نشينم، تا كه شرمت را نبينم، تو خجل من دل غمينم (2)
من بميرم )حسين( ماتمت بر )حسين( دل نگيرم )حسين( (2)
يابن زهرا حسين (4)
هديه هايى كه دارم برادر
رو نمايت شد اى جان خواهر
شد، هديه اى بر خاك كويت، جان ندارم پيش رويت، ارزش يك تار مويت(2)
اى قرارم )حسين( خاك پايت )حسين( هر چه دارم )حسين( (2)
يابن زهرا حسين (4)
آرزو دارم
آزو دارم حسين جان از غلامان تو باشم
در زمين كربلا از جان نثاران تو باشم
آرزو دارم كه چون مردم به خاكم مى سپارند
در شب اول حسين جان سر به دامان تو باشم
آرزو دارم كه اندر ماتمت تا روز محشر
همچونى نالم ز دل من اشك ريزان تو باشم
آرزو دارم چو شمعى من بسوزم در عزايت
هم چو پروانه بگرد شمع ايوان تو باشم
آرزو دارم چو بلبل در گلستان شهيدان
ناله ها از دل برآرم من غزلخوان تو باشم
آرزو دارم كه عاشوراى تو در كربلايت
در طواف مرقدت از عشق قربان تو باشم
آرزو دارم كه بودم كاش من پاى ركابت
جان فدايت مىنمودم از شهيدان تو باشم
دست كَرَم يا حسين از دامنت كوته مبادا
تا شود از خاك پاى دوستداران تو باشم
در قلب عاشقان...
هجران تو دمى، هرگز نشايدم
گاه فراق تو، هرگز نيايدم
بى تو به سر شدن، هرگز نبايدم
گيتى بدون تو، هرگز نزايدم
اى جان من حسين، جانان من حسين
بودن بدون يار، مثل نبودن است
تنها ره وصال، پر را گشودن است
شايد به سر رسد، هجران من حسين
تنها اميد دل، ديدار دلبراست
رفتن ز خيمه گاه، اميد آخر است
اين كه شده غريب، جان پيمبر است
بى يارو بى سپاه، در بين لشكر است
يارى تو بُود، پيمان من حسين