دروازه كوفه
دروازه كربلا
به روى نيزه تابان هجده سرنورانى است
سرسبط پيمبر مشغول قرآن خوانى است
شهيد راه قرآن، بخوان قرآن حسين جان
بخوان قرآن برادر گردم فدايت يا اخا
بخوان قرآن با لب معجز نمايت يا اخا
براى اين يتيمان، بخوان قرآن حسين جان
بخوان قرآن آوايت از بهر ما شنيدنى است
بخوان قرآن نگويند مردم، اين سر، خارجى است
امير سينه ريشان، بخوان قرآن حسين جان
سر از محمل شكستم تا كه فداكارى كنم
زخون پيشانى ام، خون ترا يارى كنم
گذشتم از سروجان، بخوان قرآن حسين جان
به سوى اسيرى
به صحرا مانده بى سر جسم شهيد كربلا
رود بهر اسارت زينب سوى شام بلا
عزا بگرفته زهرا، حسينم واحسينا
زمين از لاله هاى خونين چون گلخانه شده
شب درد و شب غم بر گل و پروانه شده
همه جا شد كربلا، حسينم واحسينا
در اين صحراى خونين آرام جان گم كرده ام
گل خون را ميان اين كُشتگان گم كرده ام
دلم خون شد زاعدا ، حسينم واحسينا
دعا كن اى برادر بهرت بميرد خواهرت
تن صدپارهات را در خاك و در خون ننگرد
عزيز جان زهرا، حسينم واحسينا
خروج از كربلا
مى روم جان اخا از كربلايت
مى سپارم اى حسين جان بر خدايت
تو بمان در كربلايت با شهيدان
مى روم از كربلايت اى حسين جان
اى حسين جان اى حسين جان اى حسين جان
تو بمان نزد علمدار جوانت
در كنار اصغر شيرين زبانت
تو بروى نيزه و من از پى آن
مىروم از كربلايت اى حسين جان
اى حسين جان اى حسين جان اى حسين جان
تو در اينجا مادرم آيد به سويت
مى زند بوسه به رگهاى گلويت
از براى دفنت آيد ديده گريان
مى روم از كربلايت اى حسين جان
اى حسين جان اى حسين جان اى حسين جان
حركت از كربلا
يك باغ گل گرديده پرپر
در خاك و خون تنهاو بى سر
بار سفر به سينه زينب
از كربلا با ديدهى تر
ميروم از كربلا، از كنار كشته ها، اى حسين جان
»كن نگاهى يا حسين، كن نگاهى يا حسين، اى حسين جان
اسطوره تقوا و عفت
پرورده دامان عصمت
بسته كمر بهر اسارت
دخت على درياى غيرت
سينه سوزان ميروم، با يتيمان مى روم، يا حسين جان
»كن نگاهى يا حسين، كن نگاهى يا حسين، اى حسين جان
تو كشته ى صوم و صلاتى
سرچشمه آب حياتى
برخيز و يارى كن زخواهر
چشم و چراغ ممكناتى
ميروم از اين زمين، حال زينب را ببين، اى حسين جان
»كن نگاهى يا حسين، كن نگاهى يا حسين، اى حسين جان
من عازم شام بلايم
با رأس پاكت هم صدايم
روشنگر راه تو هستم
در اين سفر با خطبه هايم
دل بتو بستم حسين، با تو هستم يا حسين، اى حسين جان
»كن نگاهى يا حسين، كن نگاهى يا حسين، اى حسين جان
دفن شهداى كربلا
سومين روز عزاى زاده زهرا حسين است
سوگوار و ديده گريان فاطمه ازهر دوعين است
بنى اسد رودر اين صحرا كنيد
دفن جسم يوسف زهرا كنيد
واحسينا واحسينا
وامصيبت بارديگر روز محشر آمد امروز
سوم گلهاى ياس باغ كوثر آمد امروز
در زمين كربلا اى عاشقان
يك گلستان گل ز زهرا شد خزان
واحسينا واحسينا
در زمين كربلا شد جسم قرآن پاره پاره
اين زمين شد مهبط نور، غرق خون ماه و ستاره
پيكر پر خون هفتاد و دوتن
مانده روى خاك صحرا بى كفن
واحسينا واحسينا
بر زمين صدپاره بينيد پيكر شبه پيمبر
غرق در خون شيرخوار و قاسم و شهزاده اكبر
لاله هاى بوستان فاطمه
جسمشان شد نقش بر صحرا همه
واحسينا واحسينا
هستى زينب
اى برادر جان هستى زينب
از غمت جانم آمده برلب
بهر تو سوم بگيرم گوشه زندان
اى حسينم اى حسينم اى برادرجان
باورم كى بود بى تو مىمانم
تا مكان گردد كنج زندانم
بر يتيمان تو گريم يا غم هجران
اى حسينم اى حسينم اى برادرجان
روضه مىخوانم با دل پرخون
از غم ليلا گشته ام مجنون
منكه ديدم اكبرش در خاك و خون غلطان
اى حسينم اى حسينم اى برادرجان
كى شنيد آخر آنچه من ديدم
قطعه قطعه صد ياسمن ديدم
كى شنيده تشنه لب گردد فدا مهمان
اى حسينم اى حسينم اى برادرجان
تا بگويند اين كودكان بابا
تازيانه ها مى رود بالا
كس نمى گويد چه كردند آخر اين طفلان
اى حسينم اى حسينم اى برادرجان
»ستاره هاى به خون نشسته«
رباعى
اصغر كه زقنداقه كفن پوشيده است
آب از دم پيكان بلانوشيده است
در وقت شهادت به سردوش پدر
اسرارِ مگوست اينكه مىخنديده است
قارى قرآن
اى برادر جان سرت قرآن تلاوت مى كند
خواهرت از آيه قرآن حمايت مى كند
كربلا شد گلشنت ، قربان قرآن خواندنت
اى برادر جان حسين قربان جسم بى سرت
از سرنى كن نظر بر حال زار خواهرت
كربلا شد گلشنت ، قربان قرآن خواندنت
در زمين كربلا گلهاى تو پرپر شده
پاره پاره جسم عباس و على اكبر شده
كربلا شد گلشنت ، قربان قرآن خواندنت
از يتيمانت حسين، خواهر پرستارى كند
همره اين خواهرت زهرا عزادارى كند
كربلا شد گلشنت ، قربان قرآن خواندنت
در شب هفت عزايت كربلا گلگون شده
قلب زار كودكان و قلب زينب خون شده
كربلا شد گلشنت ، قربان قرآن خواندنت
قرآن بخوان برادر
اى مهر آل طاها، اى نور چشم زهرا
قرآن بخوان برادر در پيش چشم اعدا
اى حسين من، نور ديده و دلم ، اى حسين من، آفتاب محفلم
اى حسين من، اى تسلى دلم، اى برادرم، اى برادر
كردى قيام خونين ، شد قسمتت شهادت
تكميل آن نمايم، بارفتن اسارت
اى حسين من، روى نيزه ها سرت ، در مقابل، هر دو چشم خواهرت
كن تكلمى، يا حسين به دخترت ، اى برادرم، اى برادرم
از روى تو هلالم ،اى شمع جان زينب
رأست به روى نيزه، شد سايبان زينب
اى حسين من، آفتاب و ماه من ، اى حسين من، اى چراغ راه من
اى حسين من، روى نى نگاه من ، اى برادرم، اى برادرم
قرآن تو شنيدم، در پاى آن نشستم
در پاى نيزه تو، سررا زغم شكستم
اى حسين من، نور هر دو ديده ام ، خواهر توام، بسكه داغ ديده ام
يا اخا ببين، قامت خميده ام ، اى برادرم ، اى برادرم
نور چشم
نور چشم تر من ، دلبر من تماشا كن
اين چشم بسته خود ، خسته خود ، به غربتم واكن
درد و داغ و خون دل و
اشك ديده قوت من است
من كه مُردم ازغم تو
محملم تابوت من است
بيا به ديدارم ، تو از ره احسان
به كشته ات مولا ، بخوان بخوان قرآن
خاك و خاكستر از چه برروى تو بنشسته است
پيشانيت شكسته و ديده تو بسته است
مكن تو دورى اى بر من ، بمان چو سايه بر سرمن ، به من تكلّم كن
به اين يتيم در به درت ، به روى طفل خون جگرت ، كمى تبسم كن
طفل صغير
اى طفل صغير من، على جان، اصغر
قنداقه تو چو جان بگيرم در بر
اتمام كنم، صحبت خود بادشمن
با خون مطهرّت عزيز داور
مفسر قرآن
اى كوفه شهر بلا، با اسرا، دمى مدارا كن
بس كن اين ظلم وجفا ،شرم و حيا، زروى زهرا كن
اهل كوفه دف نزنيد
پيش زينب كف نزنيد
بردل تنگش نزنيد
اين همه سنگش نزنيد
بر او نگه نكنيد- كه عصمت كبراست
مده براو صدقه - كه دختر زهراست
كوفيان كمتراين چنين هلهله برپاكنيد
زنجيراز دست دخترشاه عرب واكنيد
شرر بر اين جانش نكشيد - به كنج زندان نكشيد - كه او بود مهمان
كه بوده اين بانو ز وفا- براى اين زنهاى شما - مفسر قرآن
تنور خولى
روى خاكستر سر سلطان دين
پيكرش بى سربود روى زمين
اين ندا مى آيد از سوى شما
كُل ارض كربلا كل ارض كربلا
رأس ثاراللّه روى خاكستر است
در كنار رأس پاكش مادر است
آسمان خون گريه كن در اين عزا
كلُ ارض كربلا كل ارض كربلا
اى سر غرقه بخون كوپيكرت
از چه دور افتاده اى از لشكرت
گو سخن با من به حق مصطفى
كلُ ارض كربلا كل ارض كربلا
ماه من خاكسترى مويت شده
لاله گون پيشانى و رويت شده
اى شهيد تشنه لب خون خدا
كلُ ارض كربلا كل ارض كربلا
بدون امام حسين
فداى تو واين تن بى سرت
شده پاره پاره جدا پيكرت
تمام اميدم حسين شهيدم پدرجان پدر
پدرجان ببين حال پژمرده ام
نظركن زدشمن كتك خورده ام
زداغت كبابم نگويى جوابم پدرجان پدر
پدر از سرم معجرم برده اند
بمانند زينب كتك خورده ام
غم و رنج و دردم ببين رنگ زردم پدرجان پدر
پدرجان اسيرى رود خواهرت
مگر بارديگر ببيند سرت
تو با كشته گانت من و دشمنانت پدرجان پدر
نبود اين همه بى كسى باورم
شكسته ز سنگ عدويت سرم
تو با اين شهادت من و اين اسارت پدرجان پدر
شده دودمانم به بادفنا
روم كوفه اما دلم كربلا
پدر خودگواهى ندارم پناهى پدرجان پدر
دفن شهيدان
روز دفن شهداست، همه جا كرببلاست
عابدين نوحه گرو، شيعه در شور و نواست
از سما فوج ملك آمده بر دفن حسين
همه با جامه ماتم همه با شيون و شين
همه جا شور و عزاست روز دفن شهداست
لاله ها غرقه بخون شده در دشت كربلا
بى كفن بابدن مانده جسم شهدا
شيعيان جسم حسين غرقه بخون بى كفن است
يوسف آل نبى بى كفن و پاره تن است
همه جا شور و عزاست روز دفن شهداست
اين دو دست بى بدن تن سرلشكر ماست
اين علمدار حسين ياور همسنگر ماست
با لب تشنه لب آن روان گشته شهيد
قمرها شيعيان حضرت عباس رسيد
همه جا شور و عزاست روز دفن شهداست
بود اين روح روان، قاسم تازه جوان
نقل دامادى او شده شمشير و سنان
سيزده ساله شهيدى كه ميان شهدا
مانده زيبابدنش زير سمّ اسب جفا
همه جا شور و عزاست روز دفن شهداست
سليمان تنور
خورشيد نهاد، سربدامان تنور
پيچيده شرار، بردل و جان تنور
آن مهر سپهر عشق، در شب تابيد
بر كون و مكان، زشرق ايوان تنور
تا عرش از اين واقعه گرديد خبر
لرزيد به سانِ قلبِ لرزانِ تنور
لفتا كه چرا زينب من، گشت چنين
خاكسترى از دامنِ زندانِ تنور
بانگى زدل تنور برخاست به عرش
كِاى عرش بُود جانِ تو مهمانِ تنور
اى كاش شكسته بود دستى كه بُريد
سَر از تن اطهرِ سليمان تنور
جاداشت اگر كه سيل اشكى گردد
جارى زِسحاب پر زطوفان تنور
آن شب چه شبى بود كه عالم تا حشر
سوزد زغمِ شامِ غريبان تنور
تا حشربود نقش به ديباچه دل
آن قصه پرغصه به عنوان تنور
آن شب چه شبى بود كه با امر خدا
جبرئل »امين «بود نگهبانِ تنور
زبانحال دروازه كوفه
هلال من از غمت چو هلالم
شكسته هجران همه پروبالم
پريشانم من پريشانم
حسين جانم اى حسين جانم
زبالاى نى بيا به نگاهى
بگو با زينب هر آنچه كه خواهى
تو را بر نى چون نظاره كنم
دو چشمم را پرستاره كنم
عزيز جان! برلب آمده جانم
نمى خواهم بى توزنده بمانم
دعا كن عمرم به سرآيد
شب هجرانرا سحر آيد
تو كه از عشقم خبر شده بودى
تو كه با من همسفر شده بودى
نظر كن اى نور چشم ترم
ببين اكنون با كه همسفرم